X
تبلیغات
گلستان ادب - معانی نامها در فارسی دوم

به نام خدا                            تهیه و تنظیم : تیمور رضایی

  معانی نام ها در فارسی جدید التألیف دوم راهنمایی

      در قرآن کریم چندین بار به اهمّیّت نام نیکو و زیبا اشاره شده است از جمله : « وَ لِلِّه الأسماءُ الحُسنی فاد عو بِها ( سوره ی اعراف آیه ی 180 ) پروردگار  دارای نام های نیکو و زیباست ، وی را بدان نامها بخوانید .» از نام های خداوند می توان به این نامها اشاره کرد : جلیل ، حمید ، حکیم ، رحمان ، رحیم ، رشید ، قادر ، عزیز ، صمد ، لطیف ، مجید ، وهاب ، هادی و... اگر به این نامها توجه کنید می بینید که دارای ویژگی هایی چون خوش آهنگی ، روانی و دارای معنی و مفهوم هستند ؛ بنابراین این اسامی می تواند راهنمایی باشد برای انتخاب نام مناسب و شایسته . با توجه و دقت در القاب ائمّه ی بزرگوار علاوه بر آن که به یکی از ویژگی های اخلاقی این بزرگواران پی می می بریم ، خوش آهنگ بودن ، معنا دار بودن و... نیز تداعی می شود القابی چون : مصطفی ، مجتبی ، باقرالعلوم ، صادق ، کاظم ، رضا ، جواد ، هادی و...

     انسان با داشتن نام زشت ، نامناسب ، بی معنا ، ثقیل و ناهنجار ، احساس حقارت می نماید و برعکس نام شایسته و خوب باعث آرامش روان و چه بسا موجب موفقیت و کامیابی در افراد شود . نام هر شخص اگر چه جزءِ شخصیت او نیست ولی در نظر مردم چنان با شخصیت او عجین می شود که جزءِ شخصیت او تلقی می شود و این تلقی چنان است که گویی نام ، جزئی از ذات شخص است .

     پیامبر می فرمایند : « حق فرزند بر پدرآن است که نام نیکو  و زیبا بر او نهد و پس از بلوغ او را همسر دهد و به او نوشتن بیاموزد . » حضرت علی ( ع ) نیز فرموده اند : « حقّ فرزند بر پدر آن است که نام نیکو بر او نهد و او را با ادب و آراسته بار آورد و به او قرآن بیاموزد . »

     اعراب قبل از اسلام در نامگذاری فرزندان خود اغلب از اسامی حیوانات وحشی استفاده می کردند و دلیل آنها از انتخاب این اسامی این بود که چون اعراب مردان جنگ و مبارزه هستند ، لذا این اسامی را بر روی فرزندان خود می نهند تا به هنگام صدا زدن آنها درون دشمن ایجاد هول و هراس نمایند ؛ اسامی چون : اُسامه ( شیر درنده ) ؛ عُوف ( شیر و گرگ ) ؛ فهد ( یوز پلنگ ) ؛ لَیث ( شیر درنده ) ؛ فارِس ( شیر ، سوار کار ) ؛ مُصعَب ( شتر نر سرکش ) ؛ حمزه ( شیر درنده ) و ...

  در پایان لازم به یادآوری است که معنی  تعدادی از نام ها در فرهنگ های موجود و در دسترس نبود.

آسیه : مؤنث آسی ، زن اندوهگین

ابراهیم : ( عبری ) پدر عالی یا پدر جماعت بسیار

ابوالقاسم : پدر قاسم ، ( قاسم : بخش کننده ، مقسّم )

احمد : ( صفت تفضیلی ) ستوده تر ، بسیار ستوده ، نام احمد نام جمله انبیاست / چون که صد آمد نود هم پیش ماست

ارژنگ : ( = ارتنگ ) جادویی ، طلسم ، آرایش ، زینت

اسحاق : ( عبری ) 1- کهنه شدن 2- دور کردن 3 – خندان

اسفند : مقدس

اسکندر : معرّب از یونانی aleksandros یاری کننده ی مرد

اسماعیل : ( عبری ) مسموع از خدا

اشرف : ( صفت تفضیلی ) شریف تر ، بزرگوارتر ،  این اسم مشترک بین نام آقایان و خانم هاست.

اقبال : خوشبختی ، سعادت ؛ این طلعت خجسته که با تست غم مدار / کاقبال یاورت بود اندر فراز و نشیب

الهام : فکری که به طور ناگهانی در ذهن پیدا می شود ؛ در دل انداختن

الهه : معبود غیر پروردگار

امیر : فرمانده ، فرمانروا ، پادشاه ، حاکم

ایرج : 1- نور 2- یاری کننده ی ایرانیان

باقر : شکافنده

بِشر : گشاده رویی

بهزاد : ( از « به » بهتر ، خوب و « زاد» زاده ) ؛ اصیل ، خوش نژاد

بُهلول : مرد خنده رو ، نیکو کار ، بزرگ قوم

بهمن : راست گفتار ، راست کردار ، نیک اندیش

بهنام : ( از به و نام ) خوشنام ، نیکنام

بیدل : ( بی + دل ) عاشق ، شیدا ، ترسو ؛ دلتنگ ، بی صبر

تقی : ( از وقی ) پرهیزگار؛ دراصل وقیو                  تقیو          تقیّ            تقی

جعفر : 1- جوی بزرگ2- ناقه ی پر شیر 3- جنگجو   

جمال : زیبایی ؛ نیکو صورت شدن

جمشید : پادشاه روشن ؛ وجه تسمیه جمشید را چنین پنداشته اند که وی در سیر عالم وقتی به آذربایجان رسید ، بر تختی مرصّع رو به روی آفتاب قرار گرفت و تاجی مرصّع بر سر گذاشت که پرتو آفتاب بر آن تاج و تخت افتاد وشعاعی در غایت روشنی پدید آمد وچون درزبان پهلوی شعاع را « شید » گویند این لفظ را بر « جم » افزودند و جمشید گفتند ؛ یعنی « پادشاه روشن »  ودر آن روز جشنی عظیم بر پا کردند و آن روز را نوروز نهادند .

جواد : 1- بخشنده 2 تندرو ؛ اسب تندرو

چنگیز : قوی ، محکم ، بزرگ

حارث : کشاورز ؛ برزگر ؛ صفت فاعلی از مصدر « حرث » شخم زننده

حبیب : دوست ، یار ، محبوب

حسن : خوب

حسین ، مصغّر حسن ؛ بر وزن فُعَیل که در فارسی بر وزن « فُعِیل » تلفظ می شود .

حمید : پسندیده ، ستوده ، مبارک

حِیدَر : در اصل « حَیدَر » ؛ کوتاه ؛ شیر بیشه

خسرو : نیک نام ؛ مشهور

خلیل : دوست مخلص ؛ دوست مهربان

داریوش : ( مرکّب ار dαrayh به معنی دارا و vahav به معنی نیکی ) دارنده ی نیکی

داوود : ( عبری ) محبوب ؛ با املای « داود » هم می آید . واو اول در حکم صامت است و « واو » دوم مصوت davud

ذوالنون : zonnun از « ذو » به معنی صاحب و « نون » به معنی ماهی

رحمان : مهربان ؛ بخشاینده

رحیم : مهربان ؛ دست حاجت که بری پیش خداوندی بر / که کریم است و رحیم است و غفور است و ودود ( سعدی )

رشید : هدایت شده ؛ دارای قامت بلند و متناسب ؛ شجاع و دلیر

رضا : ( در اصل « رضاو » از رضو ) خشنودی ؛ رضایت ؛ نه اختیار من است این معاملت لیکن/ رضای دوست مقدم بر اختیار من است ( سعدی )

رمضان : ( از « رَمَض » سوختن ) سنگ گرم و سوزان ؛ به معنی گرم شدن و سوختن پای از گرمای زمین ؛ در لغت نامه آمده است : « از رمض ، به معنی سوختن چون ماه صیام گناهان را می سوزاند . »

زهرا : مؤنث ازهر ؛ درخشان ؛ درخشنده روی ؛ سفید روی

سارا : زبده ؛ خالص

سروش : فرشته ؛ شنیدن

سعدی : ( از سعد [ عربی ] + ی [ فارسی ] ) فرخندگی ؛ خجستگی

سعید : خجسته ؛ مبارک ؛ خوشبخت

سلیم : دارای قدرت داوری و تشخیص ؛ سالم

سلیمان : ( عبری ) پُر از سلامتی

سنا : ( عربی ) روشنایی

سَنجَر : ( ترکی ) مرغ شکاری

شهین : ( مرکّب از شه [ = شاه ] + ین [ پسوند نسبت ] ؛ منسوب به شاه

صبا : ( از صبو ) باد خنک و لطیفی که از جانب شمال شرقی می وزد ؛ باد مشرق

عارف : آن که از راه تهذیب نفس و تفکر به معرفت خداوند دست می یابد ؛ دانا ؛ آگاه

عبّاس : 1- عبوس و خشمگین 2- شیر بیشه

عرفان : یکی از مراحل سلوک ؛ معرفت ؛ شناخت

عطّار : عطر فروش

علی : ( از عُلُو ؛ صفت مشبهه ، در اصل « علیو » ) بلند ؛ بلند مرتبه

غلام : ارادتمند و فرمانبردار ؛ پسر ؛ بنده

فرامرز : آمرزنده و بخشنده دشمن

فرخنده : مبارک ؛ خجسته

فرید : یگانه ؛ یکتا

فریدون : 1- دارنده سه نیرو ؛ دارنده گله های فراوان

فوزیه : fu ziye /fo رستگار

فیض : بهره ؛ فایده

قیصر : ( معرّب از یونانی ،از آرامی وارد عربی شده) ؛ بریدن

کاووس : 1- نجیب 2- از ریشه usa در معنی منابع فراوان

لیلی : leyla /leyli شب دراز

محتَشَم : دارای حشمت و شکوه

محسن : نیکوکار ؛ احسان کننده

محمّد : ستوده شده ؛ اسم مفعول از تحمید

محمود : مورد پسند ؛ نیک ؛ خوش

مُراد : خواست ؛ آرزو ؛ منظور ؛ مقصود ؛ اسم مفعول از « اراده » در اصل « مُروَد »

مرتضی : morta(e )za پسندیده شده ؛ مورد رضایت و پسند قرار گرفته ؛ خشنود و راضی ؛ اسم مفعول از « ارتضا » در اصل « مرتضو »

مریم : ( عبری ) 1- مرتفع 2- بلند و بالا 3- سبک می رویم

مسعود : نیکبخت ؛ مبارک ؛ سعادتمند

مصطفی : برگزیده ؛ اسم مفعول از « اصطفا » از ریشه ی ( صفو ) ؛ کلماتی که ریشه ی آنها یکی از حروف « ص » ؛ « ض » « ط » و « ظ » باشد وقتی به باب افتعال بروند تای افتعال به « ط » تبدیل می شود .

صفو       اصتفا        اصطفاو       اصطفا

منوچهر : ( مخفّف مینو چهر ) بهشت روی

موسی : ( عبری ) مرکّب از دو کلمه ی « مو » به معنی « آب » و « سا » به معنی درخت ؛ از آب کشیده شده مهدی : هدایت شده ؛ در اصل « مهدوی » اسم مفعول از هدایت      

میترا : صورتی از واژه ی  « مِهر » در زبان های ایرانی ؛ محبت و دوستی

مینو : 1- آسمان 2- بهشت

نادر : کمیاب ؛ بی همتا

ناصر : یاری کننده

نوح ( معرّب از عبری ) راحت ؛ سکوت ؛ نوحه کردن

نیما : 1- کمان 2- خُرد ؛ کوچک

وحید : یگانه ؛ یکتا

وِصال : رسیدن به چیزی یا کسی

هاشم : 1- دوشنده ی شیر 2- شکننده 3- خرد کننده

یحیی : ( معرّب از عبری ) زندگی بخش ؛ تعمید دهنده

یوسف ( عبری ) 1- خواهد افزود 2- ناله کننده 3 – خشم گیرنده

 

منابع :

1-    فرهنگ نامگذاری ، ابراهیم بخشوده ، 1379 چاپ اول

2-     فرهنگ نام سخن ، دکتر حسن انوری ، مرجان انصاری ، سولماز شرکت افتخار ، چاپ 1384

3-    لغت نامه دهخدا

4-    فرهنگ معین

5-    فرهنگ عمید ، سه جلدی

                                   

 

 

 

 

 

 

 

          

 

+ نوشته شده توسط تیمو ررضایی در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 و ساعت 10:26 |