نمونه انشای اول ( فارسی جدید اول راهنمایی )
نمونه سؤال انشاي اوّل بر اساس فارسي جديد التأليف
1- جمله هاي زير را مرتّب كنيد . (1 )
الف – رشد ، گياهان ، نور ، خورشيد ، به ، احتياج، براي ، دارند ........................................................................................................
ب- بپرسيد ، اگر ، جايي ، از ، متوجه ، نشده ايد ، را ، از ، معلم ، آن ، را ، درس ، خوب
2- جمله هاي ناقص زير را كامل كنيد . (2 )
الف- اگر درس ها را با دقّت ....
ب- پاكيزگي و اخلاق خوش از ....
ج- فردا...
د) هرگز نبايد...
3- نامه اي به يكي از معلّم هاي خود بنويسيد و از او تشكّر كنيد .( 2 )
4- منظور هر يك از ضرب المثل هاي زير را در يك سطر بنويسيد . ( 1 )
الف- از چاله درآمد به چاله افتاد
ب- هر كه بامش بيش ، برفش بيشتر
5- داستان كوتاه زير را بخوانيد ؛ سپس آنرا به نثر روان و ساده برگردانيد. ( 2 )
شنيدم گوسفندي را بــزرگي رهانيد از دهان و دست گرگـــي
شبانگه كارد بر حلقش بماليد روان گـــوسفند از وي بناليـــــد
كه از چنگالِ گرگم در ربودي چو ديدم عاقبت خود گرگ بودي
6- با نوشتن جمله اي زيبا و دلنشين ، واژه هاي شماره ي يك را به واژه هاي شماره ي دو تشبيه كنيد ( 1 )
شماره 1 شماره 2
الف - معلم پدري مهربان
ب- مادر شمع فروزان
7- براي هر كدام از اسم هاي زير يك صفت بنويسيد ( 1 )
الف- لباس ب- داستان ج- پزشك د- نقاشي
از سه موضوع زير يكي را انتخاب كنيد و انشايي در حدود ده سطر بنويسيد ( 10 )
1- نامه اي به يك پزشك 2- شهر ما ، مثل خانه ي ما
3- دوست داريد در كدام شهر زندگي كنيد ؟ چرا ؟
سخن بزرگان
سخن بزرگان
1- ماجراي OK ، مي گويند سرمايه دار مشهور ،اما كم سوادي در آمريكا، به هنگام تأييد و امضاي يك سند مالي به جاي اين كه بنويسد All correct همه صحيح است ، ناشيانه و به غلط نوشت oll korrect اين غلط املايي آن چنان بر سر زبان ها افتاد – ابتدا به طنز و سپس به جد – كه بعدها و تا به امروز ، حتي در كشور هاي ديگر ، براي اعلام تأييد كار يا مأموريتي مي گويند « اكي ok ».
2- آنفلوآنزا ، نام اين بيماري در طب ّ اسلامي « اَنفُ العُنيزه » بوده و غرب به دليل بهره گيري از منابع علوم پزشكي جهان اسلام ، آن را با تغييراتي به صورت «انفلو آنزا » به كار برده است . « انف » در عربي به معني « بيني » و «عُنَيزه » به معني « بزغاله » است و اصطلاحاً نوعي سرماخوردگي است كه صداي بيمار شبيه صداي بيني بزغاله مي شود .
3- حال دنيا را بپرسيدم مــــــــــــن از فـرزانه اي گفت : يا خوابي است يا وهمي است يا افسانه اي
گفتمش : احوال عمر اي دل بگو با ما كه چيست ؟ گفت : يا بـــــــرقي است يا شمعي يا پروانه اي
گفتمش : اينان كه مي بينند چون دل بسته اند ؟ گفت : يا كـــــــــورند يا مــستند يا ديوانه اي
4- از پاسخ هاي يك فرد مي توان به هوش او پي بُرد و از سؤال هايش به عقل او
5- لندهور ، نام يكي از پادشاهان هند بوده است ، گفته اند آفتاب به مادرش نظر عنايت كرده ، حامله شده است . فارسيان او را پسر آفتاب گفته اند چه «لند » پسر باشد و « هور » نام آفتاب
6- درس خوب معلم از چشم شاگردانش مشاهده مي شود،اما درس موفقيت آميز معلم از اعمال و رفتار دانش آموزانش پديدار مي گردد .
7- از 100 دانش آموز كه وارد راهنمايي مي شود 18 نفر ديپلم مي گيرند .
8- ما نمي توانيم چيزي به مردم ياد بدهيم ، فقط مي توانيم كمكشان كنيم تا چيزي را در درون خود كشف كنند .
9- مشخص ترين روش هميشه مؤثرترين روش نيست .
10- درعصر انفجار اطلاعات ، كار معلم ، انتقال اطلاعات نيست بلكه بستر سازي براي دريافت اين اطلاعات است .
11- شاه نعمت الله ولي « قطب » را نسبت به مريدان داراي مرتبة سلطنت و حكومت ظاهري و باطني مي دانست و از اين جهت لقب « شاه » را نيز براي خود انتخاب كرد .
12- صلي ( صلا ) معني اصلي آن آتش و آتش زياد است ؛ چون عربها براي دعوت گمشدگان و غريبان در شب آتش مي افروخته اند مجازاً بر دعوت اطلاق مي شود .
13- متخصصين تعليم و تربيت در دنيا جمع شدند و برنامه درسي مركزي را تعيين كردند كه بچه ها چه درس هايي بايد بخوانند: 1- زبان مادري 2- رياضي 3- علوم 4- تاريخ
14- سقراط مي گفت : معلم بايد در كلاس نقش قابله را داشته باشد ،مولود جديد را دانش آموز خلق كند .
15- يك آموزش خوب آن است كه دانش آموزان در آن درگير باشند ( اسپنسر )
16- حكمتي و حكايتي : حاج شيخ عباس قمي ، براي فرزند بزرگش نقل كرده است : « وقتي كتاب « منازل الاخره » را تأليف و چاپ كردم و به قم آمدم آن كتاب به دست شيخ عبدالرزاق مسأله گو، كه هميشه قبل از ظهر در صحن مطهر حضرت معصومه (س )مسأله مي گفت ، افتاد. مرحوم پدرم از علاقه مندان شيخ عبدالرزاق بود و هرروز در مجلس او حاضر مي شد شيخ عبدالرزاق ، روزها كتاب منازل الاخره را گشوده ، براي مستمعين مي خواند .يك روز پدرم به خانه آمد و گفت: شيخ عباس ! كاش مثل اين مسأله گو مي شدي و مي توانستي منبر بروي و اين كتاب را كه امروز براي ما خواند ، بخواني . چند بار خواستم بگويم آن كتاب از آثار و تأليفات من است اما هر بار خودداري كردم و چيزي نگفتم فقط عرض كردم : « دعا بفرماييد كه خداوند توفيقي مرحمت فرمايد .»
17- آزمون « پرلز » pirls از اول كلمات Progress in International Reading Literacy Study است به معني : مطالعه بين المللي پيشرفت سواد خواندن » در سال 2001 بين 35 كشور جهان از جمله ايران به اجرا درآمد و هدف آن سنجش توانايي خواندن كودكان مي باشد .
18- عبادتي بالاتر از سير كردن گرسنه و پوشيدن برهنه نيست . ( حضرت علي عليه السلام )
19- چهره ي بدون لبخند ، همچون گُل پژمرده اي است كه هيچ كس آن را در هيچ گلداني نمي كارد .
20- هيچ كس جز خود ما مسئول بد بختي ها و يا خوشبختي هاي ما نيست .( بودا )
21- خطايي كه ترا پشيمان كند بهتر از ثوابي است كه ترا خودبين و مغرور كند . ( حضرت علي عليه السلام )
22- رهبر و مدير كارآمد كسي است كه قلوب مردم را تسخير كند .
23 – بزرگترين اشتباه در زندگي اين است كه انسان هميشه از اشتباه كردن واهمه داشته باشد .
24- از دو نفر دوري كنيد : يكي آنكه تملق شما را مي گويد و ديگري كسي كه ميل دارد شما تملق او را بگوييد.
25- افتادن در گِل و لاي ننگ نيست ، ننگ در اين است كه در همانجا بماني ( ضرب المثل آلماني )
26- كسي كه زن ثروتمند بگيرد ، در حقيقت آزادي خود را فروخته است ( ضرب المثل آلماني )
27- مردم سه دسته اند : يا نوكر پول يا رفيق پول يا ارباب پول ( ديل كارنگي )
28- هميشه سعي كن نعمت هاي خود را بشماري نه محروميت ها را ( ديل كارنگي )
29- همسر نامتناسب ، قاتل سعادت مرد است .
30- در ازدواج بايد زن در چهار چيز كمتر از مرد باشد : تحصيل و علم ؛ مال ؛ قد ؛ سن ( غزّالي )
31- آنچه هستيد شما را بهتر معرفي مي كند تا آنچه مي گوييد .
32- طوفان هاي سخت، سبب مي شوند كه درختان بلوط ريشه دارتر شوند .
33 – عاقل از تجربيات ديگران استفاده مي كند ولي مغرور مي خواهد همه چيز را خودش تجربه كند .
34 – شوخ طبعي روغن موتور زندگي است ، بدون اين روغن ماشين زندگي فرسوده شده ، به صدا و ناله در خواهد آمد .
35 – حرف دشمن مانند الماس است ، سعي كنيد شما شيشه نباشيد كه الماس در شما اثر كند .( افلاطون )
36- انسان براي اين كه حرف زدن را بياموزد فقط به دو سال وقت نيازمند است ولي براي آموختن سكوت بيش از پنجاه سال مهلت لازم دارد .( ارنست همينگوي )
37- مردان بزرگ هميشه هدف تيرهاي انتقادند .
38- اكثر انسان ها معايب خود را با دور بين و عيوب ديگران را با ذره بين نگاه مي كنند .
39- اگر در مقابل انسان ها ي ناتوان خشمگين شوي ، دليل اين است كه تو هم ناتواني ( ولتر )
40- نخست وزير ژاپن روزي به ملتش گفت: تا زماني كه با دست خود كفش ندوزيد بايد پابرهنه راه برويد و چنين كردند كه خود كفا شدند !
41- درسال هاي پاياني حكومت پهلوي ، يكي از بزرگان روزگار در باب دو سخنران مشهور زمان يعني مرحوم فلسفي و مرحوم راشد گفته بود : فلسفي خوب صحبت مي كند و راشد صحبت خوب مي كند .
42- كار امروز را به فردا موكول نكن زيرا بايد فردا كار دو روز را انجام بدهي .
43- با مردم چنان رفتار كنيد كه تا زنده هستيد به شما روي آورند و چون از جمع آنها رفتيد برشما بگريند .( حضرت علي عليه السلام )
44- به يكديگر هديه بدهيد ، زيرا هديه محبت را زياد مي كند و دلگيري ها را از ميان مي برد ( رسول اكرم ص )
45- فقير آن نيست كه كم دارد بلكه آن است كه بيشتر مي طلبد .
46- به پيري گر نمي خواهي كه محتاج عصا گردي ز پا افتادگان را در جواني دستگيري كن ( صائب )
47- در مقابل داناتر از خود گوش باش و در برابر نادان تر از خود زبان باش ( ديوجانس )
سخنان حکیمانه و عبرت آموز
سخنان حكيمانه و عبرت آموز تهيه و تنظيم : تيمور رضايي
آنچه مي خوانيد گلچيني از كتاب « گلواژه هاي سخن » نوشته ي « محمدرضا فريدونفر » است . از ميان صدها سخن آموزنده و حكيمانه ، صد سخن را برگزيده ام . داراي هر بينش ، نگرش و سليقه اي كه باشيد بيشتر آنها را مفيد و پر معني مي دانيد . در آنها تأمّل كنيد و به كار بنديد .
1- آفت كار ، عاشق نبودن به كار است . ( امام رضا عليه السلام )
2- افراد حقير و نادان ، از اشتباهات و خطاهاي ديگران خصوصاً بزرگان لذت مي برند .
3- سخن حق يا امر حق را بپذيريد اگر چه از سوي باطل ارائه گردد و سخن باطل يا امر باطل را نپذيريد اگر چه از سوي اهل حق ارائه شده باشد( حضرت عيسي عليه السلام )
4- هر شب قبل از آن كه به رختخواب برويد از خود بپرسيد كه : امروز چه آموختم ؟ و وقتي كه پاسخ خود را داديد دوباره از خود بپرسيد كه فردا چه خواهم آموخت ؟
5- انجام سه كار بسيار سخت و دشوار ولي بسيار بزرگ و مهم است : 1- حق را از جانب خود به جانب ذيحق دادن 2- هميشه و در هر حال به ياد خدا بودن 3- با كمك هاي مالي ، برادر نيازمند خود را ياري كردن
6- كسي كه قدرت را با پول بخرد ، عدالت را با پول مي فروشد .
7- بدبخت كسي است كه در مقابل انجام كار نيك ، انتظار دستمزد دارد . ( مثل انگليسي )
8- هر كس ز كار خلق يكي عقده وا كند ايــــزد هزار حاجت او را روا كند
صدها فرشته بوسه بر آن دست مي زنند كز كار خلق يك گره بسته وا كند
9- يكبار تنبيه شدن بهتر از يك عمر اشتباه كردن است
10- صورت نبست در دل ما كينه ي كسي آيينه هر چه ديده فراموش مي كند
11- علم بر سر تاج است و مال بر گردن زنجير ( خواجه عبدالله انصاري )
12- خوشبختي فقط به كساني روي مي آورد كه براي خوشبختي ديگران تلاش مي كنند .
13-اگر روزگار درها را به روي تو بست نااميد مباش و اگر درها را بر روي تو گشود مغرور مشو ( رسول اكرم ص )
14- نا اميدي اولين قدمي است كه انسان به سوي گور بر مي دارد .
15- سعي كن حرفت ارزشمند تر از سكوتت باشد ، در غير اين صورت سكوت را ترجيح بده
16- كسي كه فقر خود را ظاهر كند ، از قدر خود مي كاهد ( امام علي عليه السلام )
17- نيمه ي اول عمر انسان در آرزوي رسيدن به نيمه ي دوم مي گذرد و نيمه ي دوم در حسرت نيمه ي اول ( روسو)
18-در كسب روزي ميانه روي كنيد ، آنچه نصيب شما باشد ، تندتر از شما به دنبالتان مي آيد و هر آنچه نصيب شما نباشد ، هر چه بكوشيد به آن نخواهيد رسيد ( رسول اكرم ص )
19- نصيحت مانند برف است ، هر چه آرام تر ببارد ، پايدارتر مي ماند و بهتر و بيشتر در روح انسان نفوذ مي كند
20- انتظار ستايش و تشكر بدون داشتن استحقاق ، دليل ناداني و حماقت است ( پيامبر اكرم ص )
21- هرگز از آنچه در دل داري و بر زبان نياورده اي پشيمان نخواهي شد ( بزرگمهر )
22-اخذ مدرك تحصيلي بدون كسب علم و دانش ، مانند تابوتي است كه آن را با گُل و زينت هاي مختلف آراسته باشند ولي داخل آن جسدي بي روح و بي تحرك قرار داشته باشد ( گاندي )
23- سخن چون داروست ، اندكش سود مي بخشد و بسيارش ، كُشنده است ( حضرت علي عليه السلام )
24- زياده روي در ملامت ، آتش لجاجت را شعله ور مي كند ( حضرت علي عليه السلام )
25- هيچ موجودي بدبخت تر و ناكام تر از كسي نيست كه از روزگار خود عقب باشد ( نفيسي )
26- غم و اندوه زماني متولد مي شود كه اميد مي ميرد
27- هيچ كس از طريق تقليد و دنباله روي بزرگ نمي شود
28- شيطان يك روز گفت : از كارهاي آدميزاد تعجب مي كنم ، خداوند را دوست دارد و فرمانش را اطاعت نمي كند ولي مرا دشمن مي دارد و فرمانم را اطاعت مي كند .
29-انسان در هر سني كه از كار باز بماند ، بهتر است كه سال بعد بميرد ( اديسون )
30-ظريفي مي گفت : تحصيلات عاليه به ما اين امكان را مي دهد كه به استخدام كساني درآييم كه هرگز به مدرسه نرفته اند.
31- بياموز خوي بلند آفتاب به هر جا كه ويرانه ديدي بتاب ( فردوسي )
32- وظيفه چيزي است كه از ديگران توقع داريم آن را انجام دهند ولي خود آن را انجام نمي دهيم
33- كسي كه پا دارد و گدايي مي كند ، پاهاي او زيادي است
34- بدبختي اين حُسن را دارد كه دوستان حقيقي را به انسان معرفي مي كند .( روسو)
مصيبتي بالاتر از اين نيست كه علم انسان بيشتر از عقل او بشود
عمر انسان از دو قسمت تشكيل شده است : در قسمت اول عمر ، سلامتي خود را صرف بدست آوردن پول مي كنيم و در قسمت دوم ، پول بدست آمده را خرج بدست آوردن سلامتي از دست رفته مي كنيم . ( ولتر )
35-به گذشته فكر كردن ، فرصت را به هدر دادن است
36- هيچ كس را با سرزنش كردن و تنبيه نمي توان رشد و ارتقا داد .
37-شاد ماندن در زماني كه انسان درگير كاري ملال آور و بيش از اندازه است ، هنر كوچكي نيست .
38- مطالعه ، يكي از راه هاي گفت و گو با بزرگان است ( دكارت )
39- نزديك ترين شما به من در روز قيامت ، خوش اخلاق ترين شماست ( امام رضا عليه السلام )
40- اگر در اولين قدم ، موفقيت نصيب انسان مي شد ديگر سعي و تلاش معني نداشت .( موريس مترلينگ )
41- اگر به يك انسان فرصت پيشرفت ندهيد ، لياقت چندان تأثيري در پيشرفت او نخواهد داشت . ( ناپلئون )
42- كسي كه با دست و زبان خود از گناه جلوگيري نكند ، مُرده اي است كه در ميان زنده ها حركت مي كند ( حضرت علي عليه السلام )
43-افكار انسان مانند چتر نجات است اگر به موقع باز شود به درد مي خورد .
44- كسي در پيش مردم سربلند است كه هر كس از وجودش بهره مند است ( حالت )
45- به پيري گر نمي خواهي كه محتاج گردي ز پا افتادگان را در جواني دستگيري كن ( صائب )
46- كشوري كه مردم آن از علم و دانش بهره مند باشند ، هرگز طعم گرسنگي را نخواهند چشيد ( كنفوسيوس )
47- آنچه هستيد شما را بهتر معرفي مي كند تا آنچه مي گوييد ( امرسون )
48-ابتداي خشم و غضب ديوانگي و آخرش پشيماني است .( بزرگمهر )
49- اگر مي خواهيد اخلاق و رفتار كسي را امتحان كنيد ، به او قدرت بدهيد ( آبراهام لينكن )
50- كسي كه بدون كاركردن هر روز غذا مي خورد ، دزد است
رياست شبيه يك صندلي راحتي است نشستن روي آن لذت بخش اما بلند شدن خيلي سخت است ( آندره موروا)
51- خيلي از مردم شبيه راديو هستند ، مي گويند اما نمي شنوند
52- سه دستور وجود دارد كه هر كس رعايت كند پشيمان نخواهد شد 1- خودداري از عجله 2- مشورت در كارها 3- توكل به خدا ( امام موسي كاظم عليه السلام )
53- با پول مي توان همه چيز را بدست آورد غير از شرافت و سعادت ( شكسپير )
54- تنبلي عبارت است از احساس خستگي قبل از آن كه شروع به كار كرده باشيد ( كانت )
55- آگاه باشيد ، علمي كه در آن انديشه نباشد ، سودي ندارد ، تلاوت قرآن كه در آن تدبّر نباشد نفعي ندارد ، عبادتي كه در آن تفكّر نباشد بي اثر است ( حضرت علي عليه السلام )
56- هرگز نمي توان با آدم هاي كوچك ، كار هاي بزرگ انجام داد
57- كسي كه به ديگري حسادت مي كند ، بيانگر اين واقعيت است كه به برتري او اعتراف دارد
58- انسان در دانشگاه ، الفباي دانش را مي آموزد تحصيل واقعي بعد از فارغ التحصيل شدن از دانشگاه آغاز مي شود
59- به محض اين كه انسان در رشته اي به استادي رسيد ، بايد در رشته ي ديگر به شاگردي بپردازد
60- كسي كه در حضورت از تو مي ترسد، در غياب از تو متنفر است ( مثل ايتاليايي )
61- اي كه مي كوشي زيباتر از همه باشي ، چرا نمي كوشي داناتر از همه باشي ؟
62- قانون شباهت زيادي به تار عنكبوت دارد چون فقط ضعيف را شكار مي كند ولي قوي به راحتي از آن مي گذرد
63- ندانستن بد است ، اما شوق آموختن نداشتن خيلي بدتر است
64- آگاه باشيد كه بدترين امت من كساني هستند كه مردم از ترس، به آن ها احترام بگذارند ( رسول اكرم ص )
65- انسان حريص ، همواره فقير و نيازمند است اگر چه مالك تمام ثروت هاي جهان باشد ( حضرت علي عليه السلام)
66- اعتدال و آرامش و شادي ، درِ خانه را به روي دكتر مي بندد
67- هر كس از راه حرام و نامشروع مالي را به دست آورد آن را در راه هاي باطل و حوادث ناگوار از دست خواهد داد ( رسول اكرم ص )
68- ازدواج ، زودش اشتباه بزرگي است ، ديرش اشتباه بزرگتري ( مثل فرانسوي )
69-اگر براي يك غلط هزار دليل بياوريم مي شود هزار و يك دليل ( ابوعلي سينا )
70- مردمان احمق هميشه از گذشته حرف مي زند ، عقلا در فكر حال هستند و ديوانگان هميشه از آينده سخن مي گويند ( ناپلئون )
71- خوش بختي بر سه پايه بزرگ استوار است ، فراموش كردن گذشته ، غنيمت شمردن حال و اميد وار بودن به آينده ( موريس مترلينگ )
72- اگر به كسي يك ماهي بدهيد يك وعده غذاي او را تأمين كرده ايد اما اگر به او ماهيگيري ياد بدهيد براي هميشه غذايش را تأمين كرده ايد
73- عاقل كسي است كه از تجربه ي ديگران پند بگيرد ( حضرت علي عليه السلام )
74- زندگي بازي شطرنج است ، اگر اشتباه كني مات خواهي شد
75- شخص حسود ، از چاقي ديگران لاغر مي شود ( سقراط )
76- از حكيمي پرسيدند عقل مرد چگونه تشخيص داده مي شود گفت : با قاصدش يا نامه اش يا جامه اش
77- مردان بزرگ به خود سخت مي گيرند و مردان حقير به ديگران ( كنفوسيوس )
78- از زندگي خود لذت ببريد بدون آن كه آن را با زندگي ديگران مقايسه كنيد
79- آن قدر شكست مي خورم تا راه شكست دادن را بياموزم ( پتر كبير )
80- هر كس در برابر ديگران كسي را نصيحت كند او را حقير كرده است ( امام حسن عسكري عليه السلام )
81-زندگي بدون تلاش ، مُردن قبل از وقت مقرر است ( گوته )
82- تنبيه در هنگان خشم ، اصلاح نيست ، انتقام است .
83- هر تشويق نابجا ، يك تنبيه بي صداست
84-كسي كه ديروز فارغ التحصيل شده و امروز دست از مطالعه برداشته است فردا به انسان بي سوادي تبديل خواهد شد
85-عاقل بودن در هنگام خشم معلوم مي شود ( امام حسن عسكري عليه السلام )
86- كاش مي آورد مستي هر حرامي چون شراب آن زمان معلوم مي شد در جهان هشياركيست
87-اگر زندگي را آسان بگيري ، عمرت به خوشي خواهد گذشت
88- بزرگي گفته است : مساحت علم سه قسمت است هركس وارد قسمت اول شود تكبر كند ، هركس وارد قسمت دوم شود متواضع گردد و هر كس وارد قسمت سوم شود بداند كه هيچ نمي داند
89- گر از هر باد چون بيد بلرزي اگر كوهي شوي ، كاهي نيرزي
90- روحيه ي افراد در سه مورد عوض مي شود : هنگام نزديكي به حكام و سلاطين ، دوم پس از ازدواج و سوم وقت رسيدن به مال و ثروت
91- هر كس پول خود را براي كسب علم خرج كند چند برابر آن را پس انداز كرده است ( مثل ژاپني )
92- نظر به كار مفيدم نمي نمايد كس هزار ديده نگهبان اشتباه من است
93- دو چيز مايه ي عقب ماندگي يك جامعه مي شود اول اين كه امور اصلي را رها كنند و به امور فرعي روي آورند دوم اين كه افراد با فضيلت را رها كنند و افراد فرومايه را به كارها بگمارند ( حضرت علي عليه السلام )
94- طول كشيدن دوره ي بيماري دو علت دارد : ناداني پزشك يا نافرماني بيمار ( زكرياي رازي )
95- لذت بزرگواران در طعام دادن و لذت افراد پست در طعام خوردن است ( حضرت علي عليه السلام )
96- عظمت مردان بزرگ از طرز رفتارشان با مردمان كوچك آشكار مي شود ( ديل كارنگي )
100- خوش بخت كسي است كه به يكي از اين دو نعمت دسترسي داشته باشد : يا كتاب هاي خوب يا دوستاني كه اهل كتاب باشند
واژه های دو یا چند املایی
واژه هاي دو يا چند املايي دركتب فارسي راهنمايي (دبيران املا بخوانند ) تيمور رضايي
در همة زبان ها واژه هايي هست كه از نظر املايي به دو يا چند صورت مي توان آنها را نوشت .در اين نوع كلمات ، معمولاًنوشتن يك صورت آنها ارجح ، اصح و متداول تر است و نوشتن شكل ديگر غلط محسوب نمي شود. البته اين كلمات دو املايي را مي توان به چند نوع طبقه بندي كرد ؛ مثلاً لغاتي كه در متون گذشته با حرف « ط » نوشته مي شده اند و امروزه توصيه مي شود كه آنها را با حرف « ت » بنويسند مثل طوس ، طهران ، سطبر ، غلطيدن ، اطاق و...
آگاهي نداشتن و يا بي توجهي به اين كلمات – كه تعدادي از آنها در فارسي هاي سه پايه هم آمده است – گاهي باعث مي شود كه حقّ دانش آموزاني ضايع شود به ويژه اين كه عده اي از دبيران غير تخصصي هم املا تدريس مي كنند . آنچه در اين مقاله نوشته ام با استفاده از منابع معتبر است و جالب اين كه خود استاد سميعي كه از مؤلفان كتاب است گاهي شكل ديگر كلمه را كه در كتاب درسي آمده است توصيه مي كند كه در جاي خود توضيح داده ام .( همكاران براي اطلاع بيشتر به كتاب « نگارش و ويرايش » اثر استاد سميعي نگاه كنند از صفحة 216 به بعد. ) . اگر دانش آموزي به ويژه در امتحان، صورت صحيح كلمه اي را به شكل دوم نوشت ، غلط نگيريد ؛ مثلاً « آذوقه » را به صورت « آزوقه » ؛ يا « جقّه »« را به صورت « جغّه » ، در اين باره در زبان فارسي ( 3 ) رشته ادبيات ( در ص 47 ) آمده است : « كلماتي كه املاي آنها در متون گذشته و امروز به دو شكل رواج داشته است ، به هر دو شكل صحيح هستند و ترجيح يكي از آنها به معني غلط بودن ديگري نيست . البته در آموزش رسمي ، به منظور هماهنگي و وحدت رويّه ، يكي از دو شكل املا كه آموزشي تر است ترجيح داده مي شود . » آقاي دكتر باطني در كتاب « نگاهي تازه به دستور زبان » مي نويسد : « چند گانگي صورت هاي زبان در تلفظ ، در خط ، در ساخت واژه ها و در الگوهاي دستوري مشاهده مي شود . دراين گونه موارد سؤال به اين صورت مطرح نيست كه « از اين ها كدامش درست است » بلكه اصولي تر اين است كه پرسيده شود « ازاين ها كدامش درست تر يا مصطلح تر است » در بسياري موارد حتي به اين سؤال نسبي هم نمي توان جواب داد ؛ مثلاً در زمينه تلفظ اگر پرسيده شود « نُخُست » درست است يا « نَخُست » بايد جواب داد هر دو و يا اگر پرسيده شود « پِژوهش » درست است يا پَژوهش يا پُژوهش بايد جواب داد هر سه ؛ ولي پَژوهش تلفظ عادي تري است .» همين نويسنده در جاي ديگري مي نويسد : « ملاك تمايز گذاشتن بين درست و غلط در زبان نحوة كاربرد يا استعمال اهل زبان است نه اصول منطق
اگر در فرهنگ ها و آيين نگارش هاي معتبر هم نگاهي بيندازيم مي بينيم كه اين كلمات به دو يا چند شكل ضبط شده اند و نظر واحدي در املاي آنها وجود ندارد . ترتيب واژه ها به اين صورت است كه واژه اولي شكلي است كه در كتاب آمده و شكل يا اَشكال بعدي صورت هاي املايي ديگر واژه است .
فارسي اوّل ( جديد التأليف )
آيينه / آينه : نوعي سطح صيقلي كه نور رسيده از هر جسم را باز مي تاباند ، هر چيز بسيار صاف و برّاق
اتاق / اطاق : اصل اين لغت تركي است و در تركي مخرج « ط » وجود ندارد . بنابراين بهتراست كه به صورت « اتاق » نوشته شود . در زبان تركي به معني خانه و خيمه گاه است . برخي پنداشته اند اين كلمه همان« وثاق » عربي است .
پروفسور / پرفسور : professeur ، استاد دانشگاه
اتومبيل / اتوموبيل / اتمبيل : از فرانسوي Automobile از پيشوند داراي ريشه لاتيني به معني « خود » و « موبايل » به معني متحرك ، سيار و روان ، معادل فارسي « خودرو » ، آقاي بهمنيار در مقاله « املاي فارسي » كه در مقدمه لغت نامة دهخدا آمده است صورت « اتمبيل » را پيشنهاد مي كند .
بتّه / بوته / بته : هر سه صحيح و يك كلمه فارسي است . گُل و بتّه : نقش گل و گياه كه نقاش مي كشد .
توسي / طوسي : هر دو صورت درست است . توصيه مي شود « توسي » بنويسيم .
بقچه / بغچه : ( تركي ) ، به هر دوصورت درست است .
تزئين / تزيين : هر دو صورت درست است .
چارپاره / چهارپاره: به شكل اوّل رايج تر است .
دكان / دكّان : به هر دو صورت آمده است .
سالن / سالون: ( فرانسوي salon از ايتاليايي salone ) فضاي سرپوشيده ي نسبتاً بزرگ
مليون / ميليون : از كلمه فرانسوي million و املاي صحيح آن ميليون است .
واگن/ واگون : ( انگليسي wagon) هر يك از بخش هاي مجزاي قطار كه به وسيله ي لكوموتيو بر روي ريل راه آهن كشيده مي شود.
هيجده / هجده / هيژده / هژده : به هر چهار صورت درست است . در اصل « هشت ده »
يقه / يخه ( تركي ) : گريبان ، به هر دو صورت آمده است
در رسم الخطّ فارسي به دليل نبودن حرف مستقل براي مصوّت هاي كوتاه ـَـِــُـ مي نويسيم « مراد » ، « قربان »
و نه « موراد » و « قوربان » ، بنابراين در نوشتن شماري از واژه هاي دخيل فرانسوي و انگليسي هم نوشتن : فرمول ، ميكرب ، ويلن ، اتومبيل ، گلبول ، دمكراسي و ... رايج تر از : فورمول ، ميكروب ، ويولن ( ويولون ) ، اتوموبيل ( اتمبيل ) ، گولوبول و دموكراسي است .
هيئت / هيأت : به هر دو صورت صحيح است .
فارسي دوم
استانبول / استامبول / اسلامبول : نام ديگر قسطنطنيه است . به هر سه صورت درست است .|| اجاق / اجاغ : ( تركي ) مجازاً خانواده
اينشتين / انشتين : Aynshtayn و Anshtayn هر دو به كار رفته است .
باتلاق / با طلاق : اين كلمه تركي است ( در اصل باتّاق ، به معني لجنزار ) معادل فارسي آن « مرداب » ؛ بهتراست با «ت » بنويسيم
جِقّه / جغّه : اين واژة فارسي به معني تاج است . دكتر نجفي و استاد سميعي املاي « جغّه » را ضبط كرده اند .
ختمي / خطمي : نوعي گياه گلدار . اين كلمه عربي است و به صورت « خطمي » نوشته مي شود. اصل تلفظ خِطمي است .
درم / درهم : واحد سكه نقره ، اصل اين لغت يوناني است .
دوّم / دوم : كلمة دوّم و سوّم امروزه به صورت مشدد تلفظ مي شوند .
ستبر / سطبر : اين واژه فارسي و بهتر است با حرف « ت » نوشته شود .
شطرنج / شترنج : شطرنج معرّب و اصل لغت سانسكريت و بهتراست با حرف « ط » نوشته شود .
صندلي / سندلي : معرّب سندلي ، در فارسي چندن و چندل ، از اصل سانسكريت ، امروزه با حرف « ص » رايج تر است .
طومار / تومار : اصل اين كلمه يوناني و طومار معرّب است . املاي شكل اول رايج است .
عَزّ َو جَلّ / عَز ّو جَل : دو فعل ماضي كه حالت صفت را پيدا كرده است و در فارسي تشديد « جَل » مي افتد .
قد قد / غد غد : اسم صوت و صورت اول متداول است .
قشقرق / غشغرق : اين كلمه تركي است . به صورت« قشقره » هم به كار مي رود . شكل « قشقرق » رايج است .
كبّاده / كباده : اين كلمه فارسي و بدون تشديد هم آمده است .
نُشادر / نوشادر : به هر دو صورت درست است . فارسي سوم
آذوقه / آزوقه / آزوغه : دكتر معين و استاد سميعي املاي « آزوقه » را ترجيح مي دهند . در فرهنگ عميد « آزوغه » هم آمده است .
ارّابه / عرّابه : به معناي گردونه و گاري و هر دو املا درست است . ارابه فارسي است و معرّب آن عرّابه . ارابه ، بدون تشديد هم درست است .
بسطام / بستام : آقاي بهمنيار ضبط « بستام » را پيشنهاد مي كند . صورت اول رايج است .
پُرُوفسور/پرفسور / پروفسر : از واژة فرانسوي Professeur دو شكل اول و دوم بيشتر متداول است .
تاغ / تاق : نام درختچه اي ، به هر دوصورت آمده است .
تئاتر / تآتر : فرانسوي theatre به هر دوصورت درست است .
ترشيز / طرشيز : كاشمر ، ضبط « ترشيز » ارجح است .
دچار / دوچار / دو چهار : اصل واژة دچار ظاهراً دو چهار است كه در كليله و دمنه هم آمده است . دچار شكل رايج است .
دكمه / دگمه / تكمه : املاي هر سه واژه درست است
روبوت / ربوت / ربات / روبات : انگليسي Robot از اصل چِك ، آدم ماشيني
طرقبه / ترقبه : املاي طرقبه رايج تر است . استاد سميعي ضبط مختار اين كلمه را « ترقبه » نوشته است .
غلتيدن / غلطيدن : شكل اول توصيه مي شود .
قفس / قفص : كلمة قفص معرّب قفس است . قفص معرّب يوناني kapsa به معني صندوق و جعبه است . شكل اول رايج است .
واژه های دو یا چند املایی در فارسی های راهنمایی
درست بنویسیم
درست بنويسيم تهيه و تنظيم : تيمور رضايي
اگر نگاهي موشكافانه و دقيق به نامه هاي اداري ، بخش نامه ها ، گزارش ها ، نمونه سؤالات امتحاني ، مقالات و به طور كلّي «نوشته » ها بيندازيم مي توانيم درشماري از آنها دهها غلط از جهات گوناگون از جمله علايم نگارشي ، نكات دستوري و املايي ، محتوا ، بيان ، آراستگي و... مشاهده كنيم .
آنچه كه نگارنده بيشتر از همه در آنها مشاهده كرده ام اين موارد هستند : 1- كاربرد نادرست نشانة مفعول (را ) .2- حذف فعل بدون قرينه 3- به كار بردن زياد و نادرست وجه يا عبارت وصفي 4- به كار بردن زياد فعل مجهول 5- دراز نويسي 6- استفاده زياد از تعابير كليشه اي مانند « عدم » ؛ « جهتِ » ؛ « در راستاي ِ » و ... 7- تحميل قواعد زبان عربي بر زبان فارسي و...
واضح است كه نام بردن از غلط هاي نگارشي ، دستوري و املايي و روش اصلاح آنها به كتابي جداگانه نياز دارد . به خاطر داشته باشيم كه مهم ترين وظيفة زبان براي ايجاد ارتباط بين انسانهاست و اين ارتباط پيام بايد ساده ، كوتاه ، روان و بدون هر گونه ابهام باشد ، متأسفانه بعضي وقتي قلم به دست مي گيرند به جاي اين كه ساده نويسي را الگوي خود قرار دهند سعي مي كنند از عبارات و واژه هاي دشوار ، كليشه اي و قالبي ، طولاني و نامفهوم استفاده كنند . دراين جا مي كوشيم به مهم ترين اشكالات موجود در نوشته ها اشاره كنيم .
1- نشانة مفعول بي واسطه (را )بايد در جاي درست و شايسته بنشيند تا هم مفهوم به درستي انتقال يابد و هم جمله زيبا گردد مكان « را » پس از مفعول است . در جملة زير « ابتكار شما » مفعول است و آنچه پس از آن آمده ، وابستة مفعول به شمار مي رود . پس بايد حرف نشانة « را » پس از « ابتكار شما » قرار گيرد و نه پس از « نشريه » يا « داشته باشد » : ابتكار شما را در انتشار اين نشريه كه مي تواند در رشد تحقيقات نقشي بسزا داشته باشد ، تحسين مي كنيم . » اگر مفعول وابسته بگيرد ؛ مثلاً مضاف اليه ، نشانة مفعول بعد از آن مي آيد : ديروز داستانِ ضرب المثلِ « يك بام و دو هوا »را خواندم .
2- حذف فعل ، بدون وجود قرينه درجمله ، اشتباه است . حذف به قرينه ؛ يعني فعل مشترك چند جملة مربوط به هم را فقط در آخر جمله بياوريم . مانند : بزرگي به عقل است ، نه به سال . ( درست ) ، اما در اين جمله چون افعال قرينه نيستند غلط است : مدارك را تحويل و رسيد بگيريد . بنويسيم : مدارك را تحويل بدهيد و رسيد بگيريد . 3- فعل وصفي يا وجه وصفي همان ساخت صفت مفعولي ( = بن ماضي + ه ) است كه كاركرد فعلي مي يابد . درستي كاربرد فعل وصفي چند شرط دارد : 1- فاعل جمله وصفي و صرفي يكي باشد 2- نبودن واو بعد از فعل وصفي 3- بودن ويرگول پس از فعل وصفي ؛ مثلاً جملة : به خانه رفته ، غذا خوردم ( صحيح ) و جملة : به خانه رفته و غذا خوردم ( غلط است )؛ اگر فعل ، پس از اين گونه فعل ها ، ماضي نقلي ، ماضي التزامي و يا ماضي بعيد باشد ، فعل مورد نظر نيز همان نوع فعل پس از خود است كه فعل مُعين آن به قرينه لفظي حذف شده است . او كتاب را بازكرده و خوانده است ( هردو = ماضي نقلي ) ، او كتاب را باز كرده و خوانده بود ( هر دو = ماضي بعيد ) ، شايد او كتاب را باز كرده و خوانده باشد ( هر دو = ماضي التزامي ) .4- فعل مجهول ، از گرته برداري هاي دستوري مترجمان ما ، يكي اين بوده است كه فعل هاي مجهول زبان انگليسي را به فعل مجهول فارسي برگردانده اند . با عنايت به ساختار دستوري متفاوت اين دو زبان ، بسياري از فعل هاي مجهول كه در زبان ما رايج شده اند هيچ توجيه منطقي ندارد . در اين جمله ها اغلب از حرف اضافه مركّب ( به توسطِ ، از سوي ، به وسيله ، و... ) استفاده مي شود . مثال : قانون اساسي توسط نمايندگان مجلس خبرگان تنظيم و تصويب شده است . ( غلط ) ، قانون اساسي را نمايندگان مجلس خبرگان تنظيم و تصويب كرده اند . ( صحيح ) . 5 – دراز نويسي ، به جاي عبارت ها و تركيب هاي طولاني از مصادر كوتاه تر استفاده كنيم :
ننويسيم بنويسيم ننويسيم بنويسيم
به رشته تحرير در آوردن نوشتن مورد استفاده قرار دادن استفاده كردن
به منصّه ظهور رساندن ظاهر شدن اطلاع حاصل كردن اطلاع يافتن
به قتل رساندن كُشتن مورد تعقيب قرار دادن تعقيب كردن
6- كاربرد درست فعل مركّب : آوردن كلمة « را » ميان دو بخش فعل هاي مركّب، اشتباه است به جاي جملة « من گول سخنان تو را نمي خورم » بهتر است بگوييم : « من از سخنان تو گول نمي خورم . »
7- قواعد خاص ّ يك زبان را بر زبان ديگر تحميل نكنيم : 1- تنوين دادن به واژه هاي فارسي يا غير عربي مثل زباناً ، تلفناً، گاهاً
2- افزودن علامت جمع عربي به واژه هاي فارسي يا غير عربي مثل پيشنهادات ، گرايشات ، پاكات ، بازرسين
3- ساختن جمع مكسّر از واژه هاي فارسي مثل اَكراد ، اَلوار 4- به كاربردن ساخت « جمعِ جمع » مثل امورات ، اسلحه ها ، اولاد ها 5- افزودن علامت مصدر جعلي عربي به واژه هاي فارسي مثل خوبيّت ، دوئيّت 6- جمع بستن صفت به تقليد از عربي مثل ائمه معصومين ، علماي افاضل 7- مؤنث آوردن صفت به تقليد از عربي مثل بازرس محترمه ، نامه هاي وارده ، زن شاعره و...
8- تركيب واژة فارسي با عربي به شيوة عربي مثل حسب الفرمان ( فرمان ، فارسي است ) 9- آوردن صفت نسبي به شيوة عربي مثل نظامي گنجوي ( صحيح : گنجه اي ) .
بنويسيم ننويسيم بنويسيم ننويسيم
همان طور كه اطلاع داريد همان طور كه مسبوقيد به مزايده مي گذارد به مورد مزايده مي گذارد
با احترام به اطلاع مي رساند محترماً اِشعار مي دارد اميدوار است رجاءِ واثق دارد
به پيوست ارسال مي شود به ضميمه ايفاد مي گردد از همكاري شما بسيار ممنونم همكاري شما موجب مزيد امتنان است
خواهشمند است در اين باره متمني است اقدام لازم هنوز مجوز ساخت ندارد هنوز از مجوز ساخت برخوردار نيست
اقدام شود را مبذول دارند او به موضوع بي اعتناست او به موضوع بي تفاوت است
خدمتگزار خدمتگذار سياست گذاري سياست گزاري
انضباط انظباط خرده مالك خورده مالك
راپرت / راپورت لاپرت / لاپورت اطلاع رسيده اطلاع واصله
باقياتِ صالحات باقيات و صالحات نعناع نعنا
پلاكارد(= شعار نوشته ) پلاكارت اشتراك مساعي تشريك مساعي
قدر داني تقدير بخشي از كلام فرازي از كلام
ناگزير غير قابل اجتناب كج و مُعْوَج كج و مَعْوج
مثمر / ثمر بخش مثمرثمر مفيد / سود بخش مفيد فايده
مُقِر آمدن ( = اعتراف كردن ) مُقُر/ مُغُر آمدن نامه مورّخ / به تاريخ نامه مورخه
ديدگاه نقطه نظر گاهي / گهگاه هرازگاه
خورده بُرده خُرده برده زمين مفروز ( = جدا شده ) زمين مفروض
ضرب الاجل ضرب العجل فرغون فرقان / فُرقون
لشكر لشگر عسكر عسگر
مطمح نظر مطمع نظر ملا نُقطي ملا لغتي
سؤال سئوال رئيس رييس
غيره ذلك غيره و ذلك معتنابه متنابه
با وجود اين با اين وجود عليه / بر ضدّ او بر عليه
در درب در بارة / در خصوص در رابطه با / در اين رابطه
به منظورِ / براي در راستاي مذكور فوق الذكر
مُهر شده / مُهر خورده ممهور براي ِ/ به منظورِ جهت
كانديدا كانديد كافي مكفي
تلفّظ درست چند واژه : مُشاع ، تِراكْت terakt ؛ فِنس fens ؛ رانگ سايدwrong side(به غلط رامسه) طرف غلط؛ديتا شوdata show
فرهنگستان چگونه واژه می سازد ؟
فرهنگستان چگونه واژه مي سازد ؟ تهيه و تنظيم : تيمور رضايي
از اوايل سدة چهاردهم هجري شمسي به منظور پيراستن فارسي از واژه هاي بيگانه و ساختن اصطلاح براي مفاهيم جديد ، در ايران كوشش هاي فردي و گروهي بسياري انجام گرفته است . در نيمه دوم سال 1313 هجري شمسي كار لغت سازي كه از سال ها پيش شروع شده بود ، به هرج و مرج كشيد . در هر وزارتخانه عده اي به ساخت لغت پرداختند و آنها را در نوشته هاي خود به كار بردند . دولت به منظور هماهنگ ساختن كار لغت سازي در سال 1314 « فرهنگستان ايرا ن » را تأسيس كرد .
با همه نمك نشناسي هاي كه در حقّ فرهنگستان قديم كرده اند ، اين دستگاه حقي بزرگ به گردن زبان فارسي دارد و در جهت نشان دادن راه درست بهره گيري از مايه هاي زبان فارسي و پيراستن آن از آميختگي هاي بيهوده با عربي گامي بزرگ برداشته است . اگر دفتر واژه هاي نو فرهنگستان را كه در سال 1319 چاپ شده است ، ورق بزنيم ، مي بينيم كه نود درصد واژه هايي كه آنان آن روز پيشنهاد كردند ، امروز جزءِ زبان هر روزه يا زبان علمي ماست و از بركت كار اعضاي آن راه براي ساختن صدها واژة ساده يا مركّب ديگر در زبان فارسي گشوده شده است . فرهنگستان ايران موفق شد بسياري از اصطلاحات اداري را ، كه تركي و مغولي و عربي و فرانسوي بودند ، با لغات فارسي تعويض و براي بسياري از مفاهيم جديد علمي ، لغات جديد وضع كند . در اينجا تعدادي از اين لغات را كه امروزه استفاده مي كنيم ، مي آوريم :
عربي فارسي عربي فارسي عربي فارسي
تأمينات آگاهي مدعي العموم دادستان معرفه الارض زمين شناسي
احصائيه آمار محكمه دادگاه ميزان الضغطه فشار سنج
اطفائيه آتش نشاني بلديه شهرداري مزيد مقدّم پيشوند
مستنطق بازپرس نظميه شهرباني مزيد مؤخّر پسوند
متحد المآل بخش نامه عدليه دادگستري تركي فارسي
فرانسوي فارسي فرانسوي فارسي ساخلو پادگان
آگرمان پذيرش كميساريا كلانتري چاپار پيك
دوسيه پرونده پاسپورت گذرنامه
مينوت پيش نويس كپي رونوشت
در سال 1368 « فرهنگستان زبان و ادب فارسي » تأسيس شده است كه از وظايف آن انتخاب واژه براي مفاهيم جديد است . در حال حاضر نزديك به پنجاه گروه و شوراي هماهنگي واژه گزيني تخصّصي در گروه واژه گزيني فرهنگستان فعاليت دارند و بيش از دويست استاد دانشگاه و متخصص در رشته هاي مختلف عضو اين گروه ها هستند . طبيعي است كه به دليل سليقه ها و تجربه هاي متفاوت اين استادان و نبود شيوة كار مدوّن واژه گزيني ، كار با كاستي هايي همراه است .
اصول و ضوابط واژه گزيني
1- واژة تازه بايد با عناصر معني دار و زندة زبان ساخته شود نه با اجزاءِ مردة آن ، امروزه با وندهاي « دژ » ( دژخيم ) ؛ « واده » ( خانواده ) ؛ ون un ( گردون ) و... واژه نمي سازند .
2- در انتخاب معادل فارسي براي واژه ها و اصطلاحات بيگانه ، واژة فارسي بايد حتي الامكان به زبان فارسي معيار ؛ يعني زبان متداول ميان تحصيل كردگان و اهل علم و ادب ، و زبان سخن راني ها و نوشته هاي نزديك باشد . واژه هاي عوامانه ( قاطي پاطي ) ؛ واژه هاي مهجور « آخشيج » ( به جاي تناقض ) ؛ واژه هاي عربي مغلق و نامأنوس « مُشارٌبالبَنان » ( انگشت نما ) ، جزءِ واژگان زبان معيار نيست . 3- در واژه گزيني بايد قواعد دستور زبان فصيح و متداول امروز مراعات شود . يكي از اين موارد تركيب كردن عناصري از واژه هاي عربي ،به صورت پسوند و پيشوند با واژه هاي فارسي است ، مثل تركيب با « اً » جاناً ، سوماً ؛ تركيب با « يّت » خوبيّت ، كه ساخت آنها غلط يا نامطلوب است .
4- در واژه گزيني بايد قواعد آوايي زبان فارسي رعايت گردد و از اختيار واژه هاي ناخوش آهنگ و داراي تنافر پرهيز شود و واژة فارسي برگزيده ، حتي الامكان از معادل بيگانة آن كوتاه تر باشد . لغت ساخته شده را بايد ذوق سليم بپذيرد . لغت مركّب تازه نبايد داراي ستيز آوايي يا معنايي باشد مثل خاك كش ، جنگ گاه و يا گاووار
5- در انتخاب معادل ، واژه هايي كه تصريف پذير و اشتقاق پذير باشند و امكان ساخت اسم و صفت و فعل از آنها وجود داشته باشد مرجّح اند . مثلاً در مقابل واژة انگليسي optics معادل موجود آن در متون قديم « مناظر و مرايا » آمده است كه بايد طبق اصل بالا « نور شناسي » هم به لحاظ مفهومي و هم از نظر كوتاه تر بودن واژه معادل بهتري است .
6- يافتن معادل براي آن دسته از واژه هاي بيگانه كه جنبة جهاني و بين المللي يافته اند ضروري نيست . مانند متر ، آمپر ، اكسيژن ، راديو ، فوتبال و...
آنچه مسلم و طبيعي است اين است كه به دليل انس و عادت به لغت پيشين ، در ابتدا لغت ساخته شدة فرهنگستان غريب و نامأنوس به نظر مي آيد هم چنان كه مثلاً وقتي كلمة « شهرداري » را به جاي « بلديه » ساختند عده اي با آن مخالفت كردند و آن را نمي پذيرفتند در حالي كه اين واژه و بسياري از واژه هاي ديگر كم كم باصطلاح جا افتاد و به كار رفت چنان كه اگرامروزه كسي «بلديه » بگويد ، غريب و ناماًنوس است . بسياري از واژه هايي را كه هم اكنون هم فرهنگستان مي سازد سرنوشتي مانند بلديه پيدا مي كنند . امروزه به علت ورود فن آوري هايي چون رايانه ( كامپيوتر ) ؛ و به تبع آن اينترنت و گوشي هاي همراه ، بيش از هر زمان ديگر ، واژه هاي فرنگي سيل آسا وارد زبان فارسي مي شوند و متأسفانه با اين كه براي بسياري از اين واژه ها معادل فارسي وجود دارد باز هم همان كلمة بيگانه را به كار مي برند . يكي از پركاربردترين آنها short message service است كه با توجه به حرف اول آنها sms مي گويند . فرهنگستان واژة « پيامك » را جايگزين آن ساخت .
واژه معمولاً به سه روش ساخته مي شود :
1- تركيب : دو يا چند واژه در كنار هم قرار مي گيرند مثلاً معادل « تله تكست » tele- text « پيام نما » است و معادل « فاكس » ( fax ) « دور نگار » . اين روش صور گوناگوني دارد كه يكي از آنها ترجمة قرضي و لفظ به لفظ است مانند « بلند گو » كه ترجمة loud-speaker و نقطه نظر ترجمة point of view است كه بهتر است بگوييم « ديدگاه »
2- اشتقاق : در اين روش ، با افزودن « وند »به واژه هاي موجود ، واژة جديد مي سازند ؛ يعني واژه اي كه ساخته مي شود يك جزءِ آن معني دار و مستقل است و يك يا چند جزءِ ديگر وند زنده و فعال است . شماري زيادي از واژه هاي فرهنگستان از اين نوع است . مثلاً گلبول globule يك كلمة فرانسوي است از كلمة globe به معني « گوي » و پسوند تصغير فرانسوي ule كه يكي از معادل هاي تصغير فارسي « چه » است ، بنابراين معادل آن « گويچه » مي شود . كلمات «شمارك »( بارم ) و « نمونك » ( ماكت ) هم از اين نوع است .
3- علايم اختصاري : معمولاً اولين حروف چند كلمه را با هم تركيب مي كنند و كلمة جديد مي سازند مثل هما ( هواپيماي ملي ايران ) و شابك ( شماره استاندارد بين المللي كتاب )
واژه في نفسه از يك صدا يا مجموعه اي از صدا ها ساخته شده است . اين صدا ها به خودي خود نه بد ، نه زشتند و نه زيبا . معني واژه عبارت است از واكنشي كه استعمال آن واژه در ذهن اهل زبان بر مي انگيزد . اين انگيزندگي در اثر استعمال حاصل مي شود ؛ يعني وقتي واژه اي به وسيلة اهل زبان در مفهوم خاصي به كار رفت ، بين آن واژه و آن مفهوم به تدريج يك پيوند ذهني ايجاد مي شود به طوري كه شنيدن آن واژه ، آن مفهوم يا واكنش را در ذهن شنونده برمي انگيزد . بنابراين واژه اي كه استعمال آن مفهومي را در ذهن شنونده برانگيزد واژه اي معني دار است و آن كه نتواند چنين مفهومي را برانگيزد صدا يا صداهايي بي معني است . وقتي واژه اي تازه ساخته مي شود يا احيا مي شود اول اين قدرت انگيزندگي را ندارد ؛ يعني نمي تواند مفهومي را كه به آن چسبانده شده به آساني درذهن شنونده برانگيزد . به همين جهت واژه هاي تازه به وسيلة عده اي مردود شناخته مي شوند و مورد استهزا قرار مي گيرند . ولي وقتي واژه اي به كار رفت ، رفته رفته عادي مي شود يعني بين واژه و مفهوم آن در ذهن اهل زبان پيوندي برقرار مي شود و ديگر كسي متوجه نو بودن يا ساختگي بودن آن نمي شود . واژه وقتي معني پيدا مي كند كه بتواند در ذهن شنونده واكنشي برانگيزد و اين قدرت انگيزندگي فقط با تكرار و استعمال حاصل مي شوداشکالات فارسی اول راهنمایی
نگاهي به فارسي جديد التأليف اوّل راهنمايي تیمور رضایی
با تشكّر و سپاس از تمامي همكاران و مؤلّفاني كه پس از چندين ماه تلاش مستمر و بدون وقفه تأليف كتاب را به پايان رساندند. فارسي جديد التأليف با اين كه چاپ اوّل آن است انصافاً با دقّت نوشته شده است . با وجود اين كاستي ها و غلط هايي دارد كه نگارنده با يك بار مطالعه آنها را يادداشت كرده ام و ممكن است ايراد بنده به برخي موارد دليل بر بضاعت مزجات باشد . بدون شك غلط هاي ديگري هم هست كه از قلم افتاده است .
اشكالي كه در بيشتر كتاب به چشم مي خورد ، نگذاشتن علامت تشديد براي كلمات مشدّد است . مي دانيم كه گذاشتن علامت تشديد براي كلماتي كه احتمال اشتباه خواندن آنها ( مثل مَحْرَم و مُحَرّم ؛ مَفصَل و مُفَصّل ) زياد است ، ضروري است . كلمات مشدّد در درس هاي اصلي بايد تشديد آنها گذاشته شود ؛ زيرا در كلاس املا دردسر ايجاد مي كند
در اين جا ابتدا به چند كلمه مشدّد در درس هاي اصلي اشاره مي كنيم :
صفحه سطر املاي كتاب درست
15 5 متولد متولّد
15 6 تولد تولّد
16 15 تركيه تركيّه
17 5 فعال فعّال
31 8 جديّت جدّيّت
66 6 اتفاقي اتّفاقي
66 8 تفكرات تفكّرات
66 9 به طور كلي به طور كلّي
66 10 حساسيت حسّاسيّت
درنوشته هاي غير از درس هاي اصلي هم ، بسياري از كلمات مشدّد ، علامت تشديد ندارند.
1- در مقدّمه ، شماره 3، تقويّت ، اين كلمه تشديد نمي گيرد
2- در مقدّمه ، شماره 13، التذاد ، نقطه ِ « ذ » نخورده است .
3- درس بعد از ستايش خدا ، جلوه روي خدا ، « يا » ي ميانجي از قلم افتاده است ، جلوه ي ؛ صفحه ي بعد از اين درس ، برگ درختان سبز در نظر هوشيار ، علامت گيومه ، بعد از رازهاست كه بايد بعد از « هوشيار» باشد .
4- صفحه ي بعد از تحميديه ، فصل اوّل ، بيت « محمد ( ص) كافرينش هست خاكش ....» از « نظامي »است
5- در تحميديه ، خدايا ، سطر سوم ، فريادرس و دردناشناس ، افزايش فاصله لازم است .
6- ص4 ، سطر 10، خواجه نصيرالدّين طوسي ، در اين جا با حرف « ط » و در صفحه ي 30 ، سطر آخر ، با حرف « ت » توسي . در آخرين سطر همين صفحه ، « ... و از اين جهت و شايد ايرانيان ... » ، نيازي به حرف « و » نيست .
7- ص 7 ، كار گروهي ، سؤال يك ، « ... سه جمله در زبان هاي گذشته ... » ، در زمان هاي گذشته ، درست است .
8- ص15 ، سطر 6 ، شليك ، در لغت نامه دهخدا ، فرهنگ معين و فرهنگ الفبايي – قياسي، با تشديد « ل » آمده است
9- ص 16 ، سطر 11 ، دستگير ، در اين جا پيوسته و در ص 181 ، سطر 9 ، به صورت جدا « دست گير » ، يك دستي رسم الخط ضروري است .
10- ص20 ، تمرين 4 ، « خاطره اي از امام خميني يا از دوران انقلاب در نثر خودتان بنويسيد . » احتمالاً ، منظور « دفتر » است .
11- ص43 ، سطر 23 ، دكان ، بدون تشديد، در ص 119 ، از پايين سطر 2 ، مشدّد آمده است .
12- ص 44 ، سطر 6 ، تاريخيشان ، با توجّه به اين كه ضماير بعد از كلمه هاي مختوم به مصوّت بلند« i اي» جدا نوشته مي شوند ، بهتر است به صورت « تاريخي شان » نوشته شود .
13- ص 57 ، حكايت سعدي ، سطر 4 ، « دوگانه اي بگذارد» ، بگزارد صحيح است ، گزاردن : به جا آوردن ، ادا كردن
14- ص 63 ، تمرين 3 ، متن داده شده ، علامت نگارشي دارد ، تنها بعد از « اي حسين » علامت مي خواهد .
15- ص66 ، سطر 6 ، « ... شبيه به رؤيا است... » ، همزه ي « است » حذف شود : « رؤياست »
16- ص 67 ، سطر 6 ، تزئين ، آقاي دكتر داوودي در كتاب « املاي غلط و غلط هاي املايي » در ص 129 مي نويسند : « تزيين در عربي از ريشه ي زينه ( زان ، يزين ، زينه ) مانند « تبيين » و « تضييع » ، يك املايي است . بنابراين به شكل « تزئين و تزئينات » غلط است . » در ص 189 هم به صورت « تزئينات » آمده است .
17- ص67 ، خود ارزيابي 3 ، سؤال « نوجواني زيباست چه كنيم تا زيباتر شود ؟ » اين سؤال مربوط به متن فارسي آزمايشي است . با توجه به اين كه نويسنده ي مقاله ( آقاي دكتر سنگري ) متن را عوض كرده است ، اين سؤال هم بايد حذف شود .
18- ص81 ، آخرين سطر نكته ي دوم ، « ... زاويه ي ديد سفرنامه ي...» نياز به علامت پرسشي دارد .
19- ص89 ، شعر خيام ، « از دي گذشت ...» حرف « كه » بعد از « دي » از قلم افتاده است .« از دي كه گذشت ...»
20- ص100، سطر16 ، سلام الله عليها ؛ كلمه ي « الله » معني نشده است . سلام خدا بر او باد
21- ص 108 ، سطر 5 ، در دي ماه 1384 چشم فرو بست ، دو اشكال دارد ، يكي اين كه در اَعلام ، ص 185 سال فوت 1385 آمده است و ديگر اين كه « چشم فروبستن » به معني « مُردن» نيست . به معني : چشم بستن و نگاه نكردن است . سعدي گويد : «دلارامي كه داري دل در او بند دگر چشم از همه عالم فروبند » ؛ بنابراين درست اين است : چشم از جهان فروبست .
22- ص109 ، آخرين سطر ، بخش هايي از كتابي ... ، اين جمله را بهتر است به اين صورت بنويسيم : « بخش هايي را از يك كتاب كه در مورد زندگي دكتر حسابي يا كاظمي آشتياني است ، در كلاس بخوانيد .
23- واژه هاي « برّاق » ، « جاليز » ، « كاريز » ، « مويز » ، « معاوضه » ، « بهايم » و« مدهوش » در واژه نامه ودر اَعلام « هشت كتاب » و سهراب سپهري ، مربوط به درس هايي هستند كه در فارسي آزمايشي بودند و اكنون حذف شده اند .
24- ص 175 ، حرف « ش » ، كلمه ي « شط » به تنهايي تشديد نمي خواهد و « شَفْقَت » هم با تلفّظ « شَفَقَت » درست است . ( يا شَفِقَت )
25- ص183، ستون اوّل ، سطر 24 ، واژه ي « توسّط» گرته برداري غلط است وجمله را اغلب مجهول مي كند . به نظر حقير اگر اين جمله را به اين شكل بنويسيم بهتر است :«... مجلس خبرگان ايشان را به مقام والا و مسئوليّت عظيم رهبري انتخاب كرد. »
واژه هاي دو يا چند املايي در فارسي اوّل
همان طور كه در پاورقي ص 166 آمده است ، برخي از واژه ها هستند كه املاي آنها به دو يا چند صورت درست است . بدون شك از اين واژه ها در فارسي اوّل هم آمده است ، بي اطّلاعي و يا بي توجّهي به اين نوع واژه ها ( به ويژه در امتحان املا ) كه مي تواند صورت يا صُوَر ديگر آنها هم صحيح باشد گاهي باعث مي شود حقِّ دانش آموز يا دانش آموزاني ضايع شود ؛ زيرا شكل ديگر غلط نيست فقط صورت اوّل كه در كتاب آمده رايج تر و مناسب تر است.
نكته اي كه بايد به آن توجه داشت اين است كه املاي همه ي واژه هاي دو املايي در يك سطح نيستند ؛ مثلاً واژه ي « غلتيدن » در بعضي از متون به صورت « غلطيدن » آمده است ، همان طور كه « تهران » و « ستبر » را به صورت « طهران » و « سطبر » هم مي نوشتند . امثال اين كلمات يك املايي هستند.
مسئله اي كه بيشتر موجب سردرگمي ، نگراني و سؤال است مسئله ي جدا و پيوسته نويسي است . براي اين مشكل يك قاعده ي كلّي كه استثنا نداشته باشد نيست ؛ مثلاً عدّه اي نظرشان اين است كه كلمات مشتق( مثل باغبان و پرسشگر ) بايد پيوسته نوشته شوند و كلمات مركّب ، جدا ؛ اين قاعده كلي نيست و استثنائاتي دارد . به طور كلّي بنا بر عللي از جمله تسهيل در آموزش ، جدا نويسي توصيه مي شود مانند : آن ها ، كتاب ها ، مي رود ، به ويژه ، اي خدا ، لغت نامه ، آن چه ، جست و جو ، اين جانب ، پنج شنبه ، جوان تر ، هم سال ، بي حال و ...
آنچه مهم است اين است كه بدانيم اين كلمات دو املايي هستند و اگر دانش آموز به ويژه در امتحان، شكل ديگر را نوشت ، غلط كم نكنيم .( علاقه مندان شرح مبسوط اين قواعد را در كتاب هاي « تصحيح املا » و « املاي غلط و غلط هاي املايي » از دكتر حسين داوودي مطالعه كنند.)
1- ص4 ، سطر 10 ، طوسي و توسي ( ارجح ) هر دو درست است.
2- ص66 ، سطر 5 ، « هيجده » به صورت « هجده ، هژده و هيژده » هم درست است .
3- ص 112، سطر 7 ، اتومبيل ، به صورت « اتوموبيل و اتمبيل « هم مي نويسند
4- ص114، سطر يك ، يقه ، به صورت « يخه » هم غلط نيست
5- ص 124 ، سطر اوّل ، بقچه ( تركي ) به صورت « بغچه » هم درست است .
6- ص 124 ، سطر 21 ، واگن ، به صورت « واگون » نيز درست است
7- ص149 ، سطر اول ، سالن ، به صورت« سالون» هم درست است .
توجه داشته باشيد كه « واگن » و « سالن » هر دو از واژه هاي دخيل هستند . واگن : ( انگليسي wagon )و سالن : ( فرانسوي salon از ايتاليايي salone ) .
در رسم الخطّ فارسي به دليل نبودن حرف مستقل براي مصوّت هاي كوتاه ـَـِــُـ مي نويسيم « مراد » ،
« قربان » ، و نه « موراد » و « قوربان » ، بنابراين در نوشتن شماري از واژه هاي دخيل فرانسوي و انگليسي هم نوشتن : فرمول ، ميكرب ، ويلن ، اتومبيل ، گلبول ، دمكراسي و ... رايج تر از : فورمول ، ميكروب ، ويولن ( ويولون ) ، اتوموبيل ( اتمبيل ) ، گولوبول و دموكراسي است .
قابل ذكر است شرح حال نويسندگان و شاعراني چون « محمد رضا كاتب » ،« طاهره ايبد» و« سيد علي اكبر تقويان سادات» در اَعلام نيامده است .
حرفي از آن هزاران تهيه و تنظيم : تيمور رضايي
1- ماجراي OK ، مي گويند سرمايه دار مشهور ،اما كم سوادي در آمريكا، به هنگام تأييد و امضاي يك سند مالي به جاي اين كه بنويسد All correct همه صحيح است ، ناشيانه و به غلط نوشت oll korrect اين غلط املايي آن چنان بر سر زبان ها افتاد – ابتدا به طنز و سپس به جد – كه بعدها و تا به امروز ، حتي در كشور هاي ديگر ، براي اعلام تأييد كار يا مأموريتي مي گويند « اكي ok ».
2- آنفلوآنزا ، نام اين بيماري در طب ّ اسلامي « اَنفُ العُنيزه » بوده و غرب به دليل بهره گيري از منابع علوم پزشكي جهان اسلام ، آن را با تغييراتي به صورت «انفلو آنزا » به كار برده است . « انف » در عربي به معني « بيني » و «عُنَيزه » به معني « بزغاله » است و اصطلاحاً نوعي سرماخوردگي است كه صداي بيمار شبيه صداي بيني بزغاله مي شود .
3- حال دنيا را بپرسيدم مــــــــــــن از فـرزانه اي گفت : يا خوابي است يا وهمي است يا افسانه اي
گفتمش : احوال عمر اي دل بگو با ما كه چيست ؟ گفت : يا بـــــــرقي است يا شمعي يا پروانه اي
گفتمش : اينان كه مي بينند چون دل بسته اند ؟ گفت : يا كـــــــــورند يا مــستند يا ديوانه اي
4- از پاسخ هاي يك فرد مي توان به هوش او پي بُرد و از سؤال هايش به عقل او
5- لندهور ، نام يكي از پادشاهان هند بوده است ، گفته اند آفتاب به مادرش نظر عنايت كرده ، حامله شده است . فارسيان او را پسر آفتاب گفته اند چه «لند » پسر باشد و « هور » نام آفتاب
6- درس خوب معلم از چشم شاگردانش مشاهده مي شود،اما درس موفقيت آميز معلم از اعمال و رفتار دانش آموزانش پديدار مي گردد .
7- از 100 دانش آموز كه وارد راهنمايي مي شود 18 نفر ديپلم مي گيرند .
8- ما نمي توانيم چيزي به مردم ياد بدهيم ، فقط مي توانيم كمكشان كنيم تا چيزي را در درون خود كشف كنند .
9- مشخص ترين روش هميشه مؤثرترين روش نيست .
10- درعصر انفجار اطلاعات ، كار معلم ، انتقال اطلاعات نيست بلكه بستر سازي براي دريافت اين اطلاعات است .
11- شاه نعمت الله ولي « قطب » را نسبت به مريدان داراي مرتبة سلطنت و حكومت ظاهري و باطني مي دانست و از اين جهت لقب « شاه » را نيز براي خود انتخاب كرد .
12- صلي ( صلا ) معني اصلي آن آتش و آتش زياد است ؛ چون عربها براي دعوت گمشدگان و غريبان در شب آتش مي افروخته اند مجازاً بر دعوت اطلاق مي شود .
13- متخصصين تعليم و تربيت در دنيا جمع شدند و برنامه درسي مركزي را تعيين كردند كه بچه ها چه درس هايي بايد بخوانند: 1- زبان مادري 2- رياضي 3- علوم 4- تاريخ
14- سقراط مي گفت : معلم بايد در كلاس نقش قابله را داشته باشد ،مولود جديد را دانش آموز خلق كند .
15- يك آموزش خوب آن است كه دانش آموزان در آن درگير باشند ( اسپنسر )
16- حكمتي و حكايتي : حاج شيخ عباس قمي ، براي فرزند بزرگش نقل كرده است : « وقتي كتاب « منازل الاخره » را تأليف و چاپ كردم و به قم آمدم آن كتاب به دست شيخ عبدالرزاق مسأله گو، كه هميشه قبل از ظهر در صحن مطهر حضرت معصومه (س )مسأله مي گفت ، افتاد. مرحوم پدرم از علاقه مندان شيخ عبدالرزاق بود و هرروز در مجلس او حاضر مي شد . شيخ عبدالرزاق ، روزها كتاب منازل الاخره را گشوده ، براي مستمعين مي خواند .يك روز پدرم به خانه آمد و گفت: شيخ عباس ! كاش مثل اين مسأله گو مي شدي و مي توانستي منبر بروي و اين كتاب را كه امروز براي ما خواند ، بخواني . چند بار خواستم بگويم آن كتاب از آثار و تأليفات من است اما هر بار خودداري كردم و چيزي نگفتم فقط عرض كردم : « دعا بفرماييد كه خداوند توفيقي مرحمت فرمايد .»
17- آزمون « پرلز » pirls از اول كلمات Progress in International Reading Literacy Study است به معني : مطالعه بين المللي پيشرفت سواد خواندن » در سال 2001 بين 35 كشور جهان از جمله ايران به اجرا درآمد و هدف آن سنجش توانايي خواندن كودكان مي باشد .
با هم فكري و مشورت ، به سؤالات زير پاسخ دهيد .
1- كدام يك از واژه هاي زير ، به تشديد نياز دارد ؟ جاي آن را معيّن كنيد .
سكو؛ دوم ، ملاي رومي ؛ ماليات ؛ خاصيت ؛ ابهت؛ ممتاز ؛ دكان ؛ جاده ؛ پررونق ؛ ضاله ؛ تكيه ؛ غني ؛ هديه ؛ شفقت ؛ تسليت ؛ قضات ؛ علي حده ؛ خط ؛ عادي ؛ فوق العاده ؛ مطلع ؛ عبدالمطلب ؛ بررسي ؛ لثه ؛ عمامه ؛ حراج ؛ تقويت ؛ مقررات ؛متكي ؛ علي بن موسي الرضا ؛ متعال ؛ متضاد ؛ رعيت ؛ نقاره
2- تلفّظ كلمات زير با توجّه به الگوهاي هجايي زبان فارسي چگونه است ؟ آوا نويسي كنيد .
فولكلور تمبر لوستر وزوو شاوور كازيه
3- وزن و ريشه ي هر كلمه را بنويسيد .
غني استيلا سيّد ادّعا اصطلاح ازدياد مشام تقوا عالي تماس سما مرتاض مواد ايّام
4- تلفّظ دقيق لغات زير را با حروف لاتين نشان دهيد .
موسم بيستون مستقبل ( آينده ) ثور دولت عليّه شاهو مازو
بنزن ( واژه آنيلين ) استر و مُرْدَخاي ايوان مخوف خجند و اشروسنه حرعاملي
ماوراء النهر هوبره روناس قزل اوزن ماه مه آنتوان دو سنت اگزوپري
خيزران ؛ شهر كوچك « ديني » (151/ 2 )
5- s ms و isp از اوّل چه كلماتي است ؟
6- در ابيات ، جملات و مصاريع زير كلماتي را مشخص كرده ايم ، تلفّظ صحيح آنها را بنويسيد .
1- داني كه را سزد صفت پاكي ؟ آن كاو وجود پاك نيالايد .2- برسرشاخه ها مي سرايد . 3- « ... و بسياري غلامان و سرير ملك وي ، هيچ خبر ندارد . 4- جاي دگر بنفشه يكي دسته بدروند / وين جايگه بنفشه به خرمن توان درود .( در ضمن در آخر بيت «درود » فعل است يا مصدر مرخّم ؟ ) 5- اشجار گونه گون و شكفته ميانشان 6- جواني سر از راي مادر بتافت . 7- بلندي از آن يافت كاو پست شد .8- ني ني تو نه مشت روزگاري / اي كوه ني ام ز گفته خرسند . 9- نيامد به فرجام زو رها
10- « ... عيش ايشان هر روز خرم تر بود و احوال هر ساعت منتظم تر .» 11- آن يكي نحوي به كشتي در نشست . 12- گفت ني اي خوش جواب خوب رو 13- عيب كسان منگر و احسان خويش 14- ز خار حادثه تيه وجود خالي نيست. 15- تا جهان بود از سر آدم فراز / كس نبود از راز دانش بي نياز 16- تا به سنگ اندر همي بنگاشتند 17- هر كاو عمل نكرد و عنايت اميد داشت 18- چو مدوّرات به هم باز نهي بيرون فرجت ها ضايع باشد 19- خلوت نشسته ام زين روي منحني20- كردش اشارت به گل بلبل شيرين نوا 20- يك نصيحت بشنو از من كاندر آن نبود غرض
7- كلمات زير را مطابق با زبان معيار ، تلفّظ كنيد . ( اعراب گذاري كنيد . )
پتانسيل ؛ رباط ؛ قباله ؛ عذار ؛ كالري ؛ گالري ؛ مغازه ؛ مهريه ؛ لاجرم ؛ نبوت ؛ طبرسي ؛ شب احيا ؛ يوسف ؛ يونس ؛ محال سيبري ؛ شفا ؛ مداد ؛ عيد ؛ علاوه ؛ ضماد ؛ ابن بابويه ؛ پرتقال
8- مفرد اين كلمات را بنويسيد . اَعلام اَنصار اشراف اشرار امثال ابرار اذناب اطهار
شعائر نساء محاسن مراسم ؛ علما ؛ مَرَده ؛ معارف ؛ هِمام ؛ عنادل ؛ دلايل ؛ امهات ؛ اثنا ؛ اسلحه
9- در باره ي تفاوت هاي املايي ، صحيح بودن يا نبودن و ريشه ي هر كدام از لغات زير ؛ با هم بحث كنيد.
منضم ؛ ايضاً ؛ معتنابه ؛ سلف سرويس ؛ قالب (غالب ) كردن ؛ قال ( غال ) گذاشتن ؛ علاف كردن ؛ ديكته ؛ سَيّد ، سِيّد
زنگ تفريح
گلچيني از اشعار طنز ( شوخي با اشعار )
يكـــي از بزرگان اهـــــــــــل تميز اومد بلند شِد سرش خورد به ميز
بني آدم اعضـــــــــاي يكديگرنـــد كه سر مـــال دنيا به هم مي پرند
تو نيكي مي كن و در دجـــــله انداز كه پيكان در بيابان مـــي دهد گاز
چنين گفت رستم بـــــه اسفنديار كه مـي ري حموم ، حوله ام را بيار
دوش ديدم كه ملائك در ميخانه زدند كچلي را بگرفتند و سرش شانه زدند
سعديا مرد نكــــــو نام نميرد هرگز مرده آن است كه چوبش بزنند جُم نخورد
چنين گفــــــت رستم به اسفنديار كه مـــــــن گُشنمِ نون سنگك بيار
تو كز محنت ديگران بي غمــــــي چرا لنگ كفش بــــــر سرم مي زني
يكـــــــي را كه در بند بيني مخند برو انگشتش را بگــــير ، سفت ببند
يكـــــــــــي از بزرگان اهل سده براي خرش ساندويچ اِسِـــــــــــده
اگر داري تو عــقل و دانش و هوش برو ماهي بخـــــر با كفش بزن روش
يكي ديد روبهي بـــي دست و پاي برايش خريــــــد يك كانادا دراي
چنين گفت فردوسي پاكـــــــزاد تقلب كند نمره ها را زيــــــــــاد
امان از دست بچه ها
ميز معلم = تو سري خور صبور ميز آخر كلاس = تفريح گاه آسوده
كشوي ميز= سطل زباله فوري تخته پاك كن = شكموي گچ خور
زنگ جغرافيا= جهانگردي در دو ساعت زنگ رياضي = بازي در نقش ميرزا بنويس
نمره 20 = قله ي فتح نشدني نمره 12 = برادر ناتني 20
نمره 10= مرز بين بدبختي و خوشبختي نمره صفر = بيست فلج
كارنامه تجديدي = سال هاي دور از خانه كارنامه = آن سوي آتش
گرفتن نمره 20 = يك بار براي هميشه گرفتن تقلب = بازي با مرگ
تعطيلات مدرسه = روزهاي خوش زندگي امتحان شهريور= شانس آخر
زنگ ورزش = ساعت خوش حاضر جوابي = بازي با مرگ
امتحان رياضي = عبور از ميدان مين آمدن به مدرسه = مأموريت
روز امتحان = روز واقعه مدرسه = ديگه چه خبر
اين يعني چه ؟
به تله موش ميگن : گربه خودكار به آدامس : لقمه ي سمج
به خرما: ساندويچ هسته به آپانديس : كوچه ي بن بست بدن
به زبان : پاشنه كش گلو به خيال : سينماي مجاني
به شكم : قلك گوشتي به اتوبوس : كنسرو آدم
به تمبر : پول چسب دار به سيم خاردار : ديوار تابستاني
به جيب : گاو صندوق لباس به جواز دفن : گذرنامه ي مرده
خواندني هاي جالب
آن قدر دست به عصا رفتم كه دستم پينه بسته است .
ديگر كف بيني نمي كند چون دهن بين شده است
وقتي شانس در خانه اش را زد ، طبق عادت گفت : بگوييد فلاني منزل نيست
وقتي لگد به بخت خودم زدم او هم مرا گاز گرفت
هر وقت وجدانش بيدار مي شه خودش مي خوابد
وقتي گفت تشنه ام ، الف و ب برايش آوردم
واژه های دخیل
واژه هاي دخيل در فارسي جديد التأليف اوّل راهنمايي تهيه و تنظيم : تيمور رضايي
استاد محمّد تقي بهار در سبك شناسي مي نويسند : « در عالَم هيچ زباني نيست كه بتواند از آميختگي با زبان ديگر خود را بركنار دارد مگر زبان مردمي كه هرگز بامردم ديگر آميزش نكنند و اين نيز مُحال است ، چه وسيله ي تجارت ، معاشرت و سفر و حتي وسيله ي شنيدن افسانه ها و روايات ملل ديگر لغاتي از آن مردم در اين مردم نفوذ مي كند و همه ي زبان هاي عالم از اين رو داراي لغت هاي دخيل است .»
احتمالاً زبان فارسي بيش تر از هر زباني داراي واژه هاي دخيل است . شايد بتوان درصد تقريبي واژه هاي دخيل را به اين صورت نوشت : فارسي سَرِه پنجاه درصد ، عربي چهل درصد ، لغات زبان هاي ديگر از جمله فرانسوي ، انگليسي ، تركي ، روسي و... ده درصد .
اگر بخواهيم علل ورود اين همه واژه را ذكر كنيم مي توان به علّت هايي چون ورود سپاه اسلام به ايران و پذيرفتن دين اسلام ( لغات دخيل عربي ) ، حمله ي مغولان و استقرار طولاني آنان در ايران ، حاكميّت شاهان ترك ، حملات روس ها ، تجارت ، نياز زبان ، ترجمه ي كتاب هاي بيگانه ، اعزام دانشجويان به خارج از كشور و بازگشت آنان ، ورود تكنولوژي هاي جديد ، فضل فروشي يا خودنمايي سخنگويان و حقير شمردن يا فقير انگاشتن زبان خودي و ... اشاره كنيم .
مي دانيم كه هر زبان الگوي هجايي خاصّ خود را دارد و بسياري از واژه ها زماني كه وارد زباني مي شوند از نظر آوايي ، دستوري و معنايي تغيير مي كنند . به گفته ي دكتر آريان پوركاشاني حدود پانصد واژه از زبان فارسي وارد زبان انگليسي شده است . عرب ها هم كلمات فارسي را معرّب مي كنند مانند : ساده (ساذَج )، چوگان ( صولجان ) ، گنج ( كنز ) و...
ورود بسياري از واژه ها ي دخيل موجب توان مندي و غناي زبان مي شود و اكنون اين واژه ها جزئي از واژه هاي فارسي هستند و ساختن كلمه ي جديد نمي تواند دقيقاً همان بار معنايي را برساند . اگر بخواهيد براي كلمات : كتاب ، ساعت ، حركت و... معادل بسازيد چه واژه هايي مي سازيد كه جانشين اين كلمات شوند ؟
آچار : ( تركي ) وسيله اي براي باز كردن و بستن پيچ و مهره
آدم : ( معرّب از عبري ) ساختن ، ابوالبشر
آسيا: ( انگليسي Asia ) قاره آسيا
آقا : ( مغولي ) عنواني احترام آميز براي مردان
آمين : ( معرّب از عبري ) برآورده ساز ، مستجاب كن ، چنين باد
اتاق : ( تركي ) بخشي از يك ساختمان كه داراي چهار ديوار ، سقف و در است .
اتو: otu ( روسي ) ابزار آهني كه آن را با برق گرم مي كنند و روي پارچه مي كِشند .
اتوبوس : oto – bus ( فرانسوي auto bus ) از پيشوند داراي ريشه ي لاتيني auto به معني « خود » و bus، نوعي اتومبيل بزرگ
اتومبيل : otomobil ( فرانسوي auto mobile ) خود رو ، mobile به معني متحرّك ، سيّار و روان است . املاي آن را به صورت « اتوموبيل » و « اتمبيل » هم نوشته اند .
اَرغَنون : ( معرّب يوناني ) ساز بزرگ بادي
اروپا : ( فرانسويEurope ) نام يكي از قارّه ها ، دختر آگنور agenor پادشاه فينيقيه
اسرافيل : ( عبري ) از « اِسرا » به معني « بنده » و« ئيل » نام خداي تعالي ، بنده ي خدا ، فرشته ي صور
اسكندر : ( از اصل يوناني Alexandros ) ياوري كننده ي مرد ، نام عدّه اي از پادشاهان ، اسكندر مقدوني در بيست سالگي به تخت نشست .
الكترونيك : ( فرانسوي electronique ) مبحثي از فيزيك مربوط به مدارها و دستگاه هاي الكترونيكي
الگو : ( تركي ) طرح ، نمونه ، سرمشق ، ( فرهنگ بزرگ سخن اين لغت را تركي مي داند ، در لغت نامه دهخدا ، فرهنگ معين و عميد ، به تركي بودن آن اشاره نشده است .
فرهنگ معين
الماس : ( از يوناني ) كربن خالصي كه در دما و فشار زياد ، متبلور شده باشد .
ايل : ( تركي ) گروه ، دسته
باتلاق : ( تركي ) در اصل « باتّاق » به معني لجنزار ، بهتراست به همين صورت نوشته شود ، معادل فارسي « مرداب »
بالكن : ( فرانسوي balcoon ) پيش آمدگي جلو ساختمان معمولاً در طبقات بالا كه دور آن ، ديوار يا نرده باشد
بانك : ( فرانسوي banque ) مؤسسه انتفاعي كه عمليات تجاري ، مالي و اقتصادي و غيره را انجام مي دهد . دراصل از زبان ايتاليايي گرفته شده است . در قرون وسطا در ايتاليا صرّافاني بودند كه در خيابان ها روي نيمكت ها مي نشستند و با مردم داد و ستد مي كردند. چون در زبان ايتاليايي به نيمكت « بانكو » مي گويند ، از همين واژه نام « بانك » گرفته شد .
بقچه : ( تركي ) دستمال بزرگ مربّع شكل ، به صورت « بغچه » هم درست است .
بلدرچين : ( تركي ) پرنده اي با منقار كوچكِ ضخيم و خميده
بليت : ( فرانسوي billet) تكه كاغذ چاپ شده براي ورود به تئاتر ، سينما و... از نوشتن آن با املاي « بليط » خود داري كنيد.
بورس : ( فرانسوي bourse ) 1- بازاري كه اوراق بهادار و سهام كارخانه ها و بانك ها و فروش گاه هاي زنجيره اي در آن جا خريد و فروش مي شود 2- شهريه و هزينه اي كه دولت يا سازمان خاصّي براي تحصيل به دانشجويان مي پردازد 3- خريد و فروش 4- ارزش ، بها
بي بي : ( تركي ) 1- عنواني احترام آميز براي زن سالخورده ي خانواده 2- بانو ، خانم
بيسكويت : ( فرانسوي biscuit ) نوعي شيريني خشك و سبك وكم حجم
پاكَت : ( فرانسوي paquet ) چيزي كيسه مانند از جنس كاغذ يا پلاستيك
پرچم : ( تركي ) عَلَم ، رايت ، بيرق
پروفسور : pe(o)rofe(o)sor ( فرانسوي professeur ) استاد دانشگاه
پرينتر : perinter ( انگليسي printer ) چاپگر
پُز : ( فرانسوي pose ) 1- حالت ، شكل ، وضع 2- سر و وضع ظاهري از حيث لباس
پُست : ( فرانسوي poste ) سازماني كه به كار دريافت و ارسال بسته ها و پاكت ها و امانت هاي مردم اشتغال دارد . محل خدمت ، شغل و مقام اداري
پلاسما : ( فرانسوي plasma) بخش مايع خون
پوتين : ( فرانسوي bottine ) كفش محكم و ساقه بلند
پول : ( يوناني ) وسيله ي مورد پذيرش همگاني در يك كشور براي خريد و فروش كالا و خدمات كه داراي ارزش مبادله اي معيّني باشد
تابلو : ( فرانسوي tableau ) 1- تصويري كه نقاشي شده باشد 2- تخته سياه3- انگشت نما و مشخص
تكنيك : ( فرانسوي technique ) روش و فن انجام دادن كار ، مجموعه روش ها ، هنر ها ، مهارت ها و ابتكارها در اجراي فني يا انجام دادن كاري . معادل فارسي « فن »
تلفن : ( فرانسوي tele phone ) دستگاهي است كه با آن مي توان صدا را به مسافت دور انتقال داد يا دريافت كرد . از اصل يوناني tele به معني دور و phone صدا ، دور صدا
تمبر :tambr ( فرانسوي timbre ) تكه كاغذ كوچكي كه روي آن طرحي نقش شده است و پشت آن چسب دارد . با توجه به اين كه سه صامت متوالي « م ب ر » در كنار هم آمده است و در فارسي ما چنين الگوي هجايي نداريم ، بنابراين در تلفظ « تمر » مي گوييم و يا يك مصوّت اضافه مي كنيم « تمبَر »
جغرافي : ( فرانسوي geographie ) دانشي است كه به مطالعه و بررسي پديده هاي فيزيكي ، طبيعي ، سياسي و اقتصادي نقاط مختلف كره ي زمين مي پردازد . از كلمه ي geo به معني زمين و گرافي به معني تصوير و نمودار
جلو : jelo (w) / jolo ( تركي ) جهتي كه در رو به رو قرار دارد
جنگل : ( سانسكريت ) سرزميني پوشيده از درختان كوتاه و بلند كه نامنظّم يا منظّم روييده باشند
جهنّم : ( معرّب از عبري ) دوزخ
چاپ : ( هندي ) اثر لوح يا حروف چاپ بر كاغذ
چادُر : ( سانسكريت ) نوعي حجاب براي زنان ، خيمه
چايي : ( چيني ) درخت يا درختچه اي است كه در برگ هاي آن موادي مانند كافئين وجود دارد
چتر : ( سانسكريت ) سايبان كوچك دسته دار
چَخماق : ( تركي ) آتش زنه ، يكي از قسمت هاي تفنگ
چِريك : ( تركي ) فرد جنگجوي غير نظامي
خان : ( تركي ) 1- عنوان پادشاهان و اميران ترك 2- عنوان رجال و بزرگان
داداش : ( تركي ) برادر ، عنواني كه به برادر بزرگ تر داده مي شود
دفتر : ( يوناني ) 1- ورق هاي سفيد كاغذ ،2- كتاب 3 - محلّ كار
معرّب يوناني diphtera به معني « پوست » يا ريشه ي اكدي tuppi نوشتن
دكتر : ( فرانسوي docteur ) كسي كه بالاترين مراحل تحصيل را در رشته ي خاصّي طي كرده باشد ، در تداول « پزشك »
ديپلم : ( فرانسوي diplome ) 1- گواهي نامه اي كه پس از گذراندن دوره اي به شخص داده مي شود 2- گواهي نامه ي پايان دوره ي دبيرستان
رژيم : ( فرانسوي regime ) 1- نوع حكومت و نظام حاكم 2- طريقه ، روش 3- برنامه ي غذايي خاص
رُمان : ( فرانسوي roman ) داستان تخيلي و بلند
روناك : ronac ( كُردي ) روشن ، نام دختران
زُمرّد : ( از اصل يوناني ) از سنگ هاي قيمتي و عموماً سبز رنگ
ساك : ( فرانسوي sac ) كيف دستي ، كيسه
سالن : ( فرانسوي salon ) اتاق بزرگي براي اجتماع شمار زيادي از مردم
سانسكريت : زبان علمي ، مقدس و قديمي هندوان ، در لغت به معني « زبان فصيح » است .
سينِما : ( فرانسوي cinema ) فعاليتي كه ضمن آن تصاوير متحرك را ضبط و پخش مي كنند
شالي : ( سانسكريت ) برنجي كه از پوست در نيامده باشد ، شلتوك
شوفر : ( فرانسوي chauffeur ) راننده
عالي قاپو : ( تركي ) به معني در بزرگي كه بدون قفل بسته است و بدون كليد باز شود
عيسي : ( از ماشياخ عبري ) بزرگ ، مبارك ، سردار
فاميل : ( فرانسوي famille ) خانواده ، قوم
فلسفه : ( يوناني ) دانش قانون هاي حاكم بر هستي ( طبيعت و جامعه )
فنر : ( تركي ) ابزار فلزي پيچ در پيچ و به صورت مارپيچ كه داراي قوه ي ارتجاعي است
فوتبال : ( انگليسي foot ball ) از بازي هاي رايج بين دو دسته ي يازده نفري ، از فوت ( پا ) و بال ( توپ )
فيزيك : ( فرانسوي physique ) دانش بررسي خواص ماده و انرژي و واكنش هاي بين آن ها ، اصل لغت يوناني و به معني « طبيعت »
فيلسوف : ( يوناني philosophos ) دوستدار حكمت ، از فيلو ( دوستدار ) و سوفيا ( دانايي )
فيلم : ( فرانسوي film ) نوار حساس و قابل انعطاف كه براي گرفتن تصاوير متحرك به كار مي رود
قاآني: ( مغولي ) از « قاآن » به معني « شاهنشاه » شاعر ايراني قرن سيزده
قالب : (از يوناني =كالبد) شكل، هيئت ، صورت
قانون: (از يوناني) قاعده واصلي كه از سوي قانون گذاران سران يك كشور براي بر قراري نظم و عدالت وضع مي شود .
قايق: (تركي) هر گونه شناور كوچك مخصوص حمل ونقل بر روي آب .
قرمز: (سانسكريت ) يكي از سه رنگ اصلي ، سرخ
قلم : ( از يوناني ) هر نوع وسيله ي نوشتن و رسم و نقاشي كردن
قُنداق : ( تركي ) چند تكه پارچه كه نوزاد را تا سينه در آن مي پيچند
قنديل :qa(e)ndil ( معرّب از يوناني ) چراغ يا چلچراغ كه مي آويزند
قورباغه : ( تركي ) جانوري بي دُم و جهنده از گروه دوزيستان ، غورباغه هم مي نويسند
قيصر ( معرّب از يوناني ) لقب پادشاهان روم و بعضي از كشور هاي ديگر اروپايي مانند آلمان
كاپ : ( انگليسي cup ) جام ، فنجان ، پيمانه ، كاسه
كاغذ : ( از چيني ) مادّه اي كه از خمير سلولزي يا چوب بعضي گياهان به صورت ورقه هاي نازك شكل پذير ساخته مي شود . در قديم اين كلمه را به صورت : كاغد » هم مي نوشتند . تساي لون، دانشمند چيني ، با تقليد از زنبور عسل به اختراع كاغذ نائل آمد
كامپيوتر : ( انگليسي computer ) رايانه
كاميون : ( فرانسوي camion ) خود روي باربري بزرگ كه قسمت بار آن ثابت است
كُد : ( انگليسي code ) رمز ، شناسه
كَژال : ( كُردي ) غزال ، نام دختران
كلاس : ( فرانسوي classe ) اتاق درس ، جلسه ي درس ، مكاني براي آموزش
كليد : ( يوناني ) وسيله اي بستن يا بازكردن قفل
كلينيك : ( فرانسوي clinique ) درمانگاه
كمك : ( تركي ) انجام كاري براي ديگري بدون چشم داشت مزد
كميته : ( فرانسوي comite ) گروهي كه مأمور رسيدگي ، پژوهش ، اقدام ، يا تهيه گزارش در مورد موضوعي است .
كوپه : ( روسي )هر يك از اتاق هاي مخصوص مسافران در قطار هاي مسافربري
كيلومتر : ( فرانسوي kilometre ) واحد اندازه گيري برابر هزار متر
گاز : ( فرانسوي gaz ) حالتي از مادّه ، گاز دادن : فشار دادن پدال گاز
گالِش : ( فرانسوي galoche ) نوعي كفش لاستيكي
لاستيك : ( از فرانسوي elastique ) مادّه اي كه از كائوچو درست مي شود
لغت : ( از يوناني logos به معني كلمه) واژه ، زبان ؛ بعضي صرفيون مي گويند در اصل : لَغَوَ » بوده است كه « واو » حذف شده و در عوض « ت » به آخر اضافه شده است .
لوستر : ( فرانسوي lustre) نوعي چراغ سقفي كه حباب آن تزييني است . اين كلمه هم مثل « تمبر » سه صامت كنار هم آمده است ، بنابر اين آن را « لوستِر » تلفظ مي كنند
ليسانس : ( فرانسوي licence ) درجه ي فارغ التحصيلي از دوره ي اول دانشگاه كه معمولاً دوره ي آن چهارسال است ، پروانه ، جواز ، گواهي نامه
ماشين : ( از فرانسوي ) دستگاهي كه به وسيله ي موتور يا دينام ، يا بدون آن به حركت در مي آيد ، اتومبيل
مُدل : ( فرانسوي modele ) نمونه ، سرمشق
مريم : ( عبري ) مادر عيسي
مَغازه : ( از فرانسوي magazin ) از عربي « مخزن » دكان بزرگ
موتور :( فرانسوي moteur انگليسي motor ) دستگاهي كه سبب به كار انداختن و توليد ماشين مي شود
موزه : ( فرانسوي musee ) محلّ حفظ و نمايش آثار هنري و باستاني و مجموعه هاي مختلف
موكت : moket ( فرانسوي moquette) فرشينه ، نوعي كف پوش
موسي : ( عبري ) مركّب از دو كلمه 1- « مو » به معني « آب » و « سا » به معني « درخت » وقتي مادر موسي او را به آب انداخت او را در زير درخت يافتند
موسيقي : ( معرّب از يوناني ) هنر مرتب كردن اصوات با قواعد معيّن
مِهر : ( سانسكريت ) محبت ، دوستي
ميز : ( مغولي ) وسيله ي پايه دار با رويه اي مسطح
ميليون : ( فرانسوي million ) هزار هزار
نقره : ( سُغدي ) فلزي است درخشنده، براق و صيقل پذير
واگن / واگون : ( فرانسوي vagon) وسيله ي نقليه اي كه روي ريل قرار دارد
ويرگول : ( فرانسوي virgule ) كاما ، به فارسي « درنگ نما »
يقه : ( تركي ) يخه، قسمتي از لباس كه در دور گردن قرار مي گيرد ، گريبان
يواش : ( تركي ) آهسته
يوسف : ( عبري yosaff) افزون كننده ، خشم كننده
يونسكو : ( انگليسي unesco) سازمان علمي ، فرهنگي و تربيتي وابسته به سازمان ملل متّحد ، از اول كلمات united nations Educational Scientific and cultural organization
منابع
1- فرهنگ بزرگ سخن ، دكتر حسن انوري ، دوره ي هشت جلدي ، 1381
2- فرهنگ فارسي معين ، انتشارات اميركبير ، 1371
3- فرهنگ الفبايي – قياسي ، دكتر مهشيد مشيري ، دو جلدي ، 1378
4- فرهنگ واژه هاي اروپايي در فارسي ، دكتر مهشيد مشيري ، 1376