نگاهی به فارسی اول راهنمایی

                              نگاهي به فارسي جديد التأليف اوّل راهنمايي

      با تشكّر و سپاس از تمامي همكاران و مؤلّفاني كه پس از چندين ماه تلاش مستمر و بدون وقفه تأليف كتاب را به پايان رساندند. فارسي جديد التأليف با اين كه چاپ اوّل آن است انصافاً با دقّت نوشته شده است . با وجود اين كاستي ها و غلط هايي دارد كه نگارنده با يك بار مطالعه آنها را يادداشت كرده ام و ممكن است ايراد بنده به برخي موارد دليل بر بضاعت مزجات باشد . بدون شك غلط هاي ديگري هم هست كه از قلم افتاده است . 

      اشكالي كه در بيشتر كتاب به چشم مي خورد ، نگذاشتن علامت تشديد براي كلمات مشدّد است . مي دانيم كه گذاشتن علامت تشديد براي كلماتي كه احتمال اشتباه خواندن آنها ( مثل مَحْرَم و مُحَرّم ؛ مَفصَل و مُفَصّل ) زياد است ، ضروري است . كلمات مشدّد در درس هاي اصلي بايد تشديد آنها گذاشته شود ؛ زيرا در كلاس املا دردسر ايجاد مي كند

    در اين جا ابتدا به چند كلمه مشدّد در درس هاي اصلي اشاره مي كنيم :

صفحه          سطر           املاي كتاب                  درست

15              5                 متولد                       متولّد

15              6                  تولد                        تولّد

16              15                تركيه                      تركيّه

17              5                 فعال                        فعّال

31              8                 جديّت                     جدّيّت

66              6                  اتفاقي                      اتّفاقي

66              8                 تفكرات                     تفكّرات

66              9                 به طور كلي                به طور كلّي

66              10                حساسيت                  حسّاسيّت

درنوشته هاي غير از درس هاي اصلي هم ، بسياري از كلمات مشدّد ، علامت تشديد ندارند.

1-    در مقدّمه ، شماره 3، تقويّت ، اين كلمه تشديد نمي گيرد

2-    در مقدّمه ، شماره 13، التذاد ، نقطه ِ « ذ » نخورده است .

3-    درس بعد از ستايش خدا ، جلوه روي خدا ، « يا » ي ميانجي از قلم افتاده است ، جلوه ي ؛ صفحه ي بعد از اين درس ، برگ درختان سبز در نظر هوشيار ، علامت گيومه ، بعد از رازهاست كه بايد بعد از « هوشيار» باشد .

4-    صفحه ي بعد از تحميديه ، فصل اوّل ، بيت « محمد ( ص) كافرينش هست خاكش ....» از « نظامي »است

5- در تحميديه  ، خدايا ، سطر سوم ، فريادرس و دردناشناس ، افزايش فاصله لازم است .

6- ص4 ، سطر 10، خواجه نصيرالدّين طوسي ، در اين جا با حرف « ط » و در صفحه ي 30 ، سطر آخر ، با حرف « ت » توسي . در آخرين سطر همين صفحه ، « ... و از اين جهت و شايد ايرانيان ... » ، نيازي به حرف « و » نيست .

7- ص 7 ، كار گروهي ، سؤال يك ، « ... سه جمله در زبان هاي گذشته ... » ، در زمان هاي گذشته ، درست است .

 8-  ص15 ، سطر 6 ، شليك ، در لغت نامه دهخدا ، فرهنگ معين و فرهنگ الفبايي – قياسي، با تشديد « ل » آمده است

9- ص 16 ، سطر 11 ، دستگير ، در اين جا پيوسته و در ص 181 ، سطر 9 ، به صورت جدا « دست گير » ، يك دستي رسم الخط ضروري است .

10- ص20 ، تمرين 4 ، « خاطره اي از امام خميني يا از دوران انقلاب در نثر خودتان بنويسيد . » احتمالاً ، منظور « دفتر » است .

11- ص43 ، سطر 23 ، دكان ، بدون تشديد، در ص 119 ، از پايين سطر 2 ، مشدّد آمده است .

12- ص 44 ، سطر 6 ، تاريخيشان ، با توجّه به اين كه ضماير بعد از كلمه هاي مختوم به مصوّت بلند« i اي» جدا نوشته مي شوند ، بهتر است به صورت « تاريخي شان » نوشته شود .

13- ص 57 ، حكايت سعدي ، سطر 4 ، « دوگانه اي بگذارد» ، بگزارد صحيح است ، گزاردن : به جا آوردن ، ادا كردن

14- ص 63 ، تمرين 3 ، متن داده شده ، علامت نگارشي دارد  ، تنها بعد از « اي حسين » علامت مي خواهد .

15- ص66 ، سطر 6 ، « ... شبيه به رؤيا است... » ، همزه ي « است » حذف شود : « رؤياست »

16- ص 67 ، سطر 6 ، تزئين ، آقاي دكتر داوودي در كتاب « املاي غلط و غلط هاي املايي » در ص 129 مي نويسند : « تزيين در عربي از ريشه ي زينه ( زان ، يزين  ، زينه ) مانند « تبيين » و « تضييع » ، يك املايي است . بنابراين به شكل « تزئين و تزئينات » غلط است . » در ص 189 هم به صورت « تزئينات » آمده است .

17- ص67 ، خود ارزيابي 3 ، سؤال « نوجواني زيباست چه كنيم تا زيباتر شود ؟ » اين سؤال مربوط به متن فارسي آزمايشي است . با توجه به اين كه نويسنده ي مقاله ( آقاي دكتر سنگري ) متن را عوض كرده است ، اين سؤال هم بايد حذف شود .

18- ص81 ، آخرين سطر نكته ي دوم ، « ... زاويه ي ديد سفرنامه ي...» نياز به علامت پرسشي دارد .

19- ص89 ، شعر خيام ، « از دي گذشت ...» حرف « كه » بعد از « دي » از قلم افتاده است .« از دي كه گذشت ...»

20- ص100، سطر16 ، سلام الله عليها ؛ كلمه ي « الله » معني نشده است . سلام خدا بر او باد

21- ص 108 ، سطر 5 ، در دي ماه 1384 چشم فرو بست ، دو اشكال دارد ، يكي اين كه در اَعلام ، ص 185 سال فوت 1385 آمده است و ديگر اين كه « چشم فروبستن » به معني « مُردن» نيست . به معني : چشم بستن و نگاه نكردن است . سعدي گويد : «دلارامي كه داري دل در او بند        دگر چشم از همه عالم فروبند » ؛ بنابراين درست اين است : چشم از جهان فروبست .

22- ص109 ، آخرين سطر ، بخش هايي از كتابي ... ، اين جمله را بهتر است به اين صورت بنويسيم : « بخش هايي را از يك كتاب كه در مورد زندگي دكتر حسابي يا كاظمي آشتياني است ، در كلاس بخوانيد .

23- واژه هاي « برّاق » ، « جاليز » ، « كاريز » ، « مويز » ، « معاوضه » ، « بهايم » و« مدهوش » در واژه نامه  ودر اَعلام « هشت كتاب » و سهراب سپهري ، مربوط به درس هايي هستند كه در فارسي آزمايشي بودند و اكنون حذف شده اند .

24- ص 175 ، حرف « ش » ، كلمه ي « شط » به تنهايي تشديد نمي خواهد و « شَفْقَت » هم با تلفّظ « شَفَقَت » درست است . ( يا شَفِقَت )

25- ص183، ستون اوّل ، سطر 24 ، واژه ي « توسّط» گرته برداري غلط است وجمله را اغلب مجهول مي كند . به نظر حقير اگر اين جمله را به اين شكل بنويسيم بهتر است :«... مجلس خبرگان ايشان را به مقام والا و مسئوليّت عظيم رهبري انتخاب كرد. »

 

                      واژه هاي دو يا چند املايي در فارسي اوّل

      همان طور كه در پاورقي ص 166 آمده است ، برخي از واژه ها هستند كه املاي آنها به دو يا چند صورت درست است . بدون شك از اين واژه ها در فارسي اوّل هم آمده است ، بي اطّلاعي و يا بي توجّهي به اين نوع واژه ها ( به ويژه در امتحان املا ) كه مي تواند صورت يا صُوَر ديگر آنها هم صحيح باشد گاهي باعث مي شود حقِّ دانش آموز يا دانش آموزاني ضايع شود ؛ زيرا شكل ديگر غلط نيست فقط صورت اوّل كه در كتاب آمده رايج تر و مناسب تر است.

      نكته اي كه بايد به آن توجه داشت اين است كه املاي همه ي واژه هاي دو املايي در يك سطح نيستند ؛ مثلاً واژه ي « غلتيدن » در بعضي از متون به صورت « غلطيدن » آمده است ، همان طور كه « تهران » و « ستبر » را به صورت « طهران » و « سطبر » هم مي نوشتند . امثال اين كلمات يك املايي هستند.

     مسئله اي كه بيشتر موجب سردرگمي ، نگراني و سؤال است مسئله ي جدا و پيوسته نويسي است . براي اين مشكل يك قاعده ي كلّي كه استثنا نداشته باشد نيست ؛ مثلاً عدّه اي نظرشان اين است كه كلمات مشتق( مثل باغبان و پرسشگر ) بايد پيوسته نوشته شوند و كلمات مركّب ، جدا ؛ اين قاعده كلي نيست و استثنائاتي دارد . به طور كلّي بنا بر عللي از جمله تسهيل در آموزش ، جدا نويسي توصيه مي شود مانند : آن ها ، كتاب ها ، مي رود ، به ويژه ، اي خدا ، لغت نامه ، آن چه ، جست و جو ، اين جانب ، پنج شنبه ، جوان تر ، هم سال ، بي حال و ...

        آنچه مهم است اين است كه بدانيم اين كلمات دو املايي هستند و اگر دانش آموز به ويژه در امتحان، شكل ديگر را نوشت ، غلط كم نكنيم .( علاقه مندان شرح مبسوط اين قواعد را در كتاب هاي « تصحيح املا » و « املاي غلط و غلط هاي املايي » از دكتر حسين داوودي مطالعه كنند.) 

1-    ص4 ، سطر 10 ، طوسي و توسي ( ارجح ) هر دو درست است.

2-    ص66 ، سطر 5 ، « هيجده » به صورت « هجده ، هژده و هيژده » هم درست است .

3-    ص 112، سطر 7 ، اتومبيل ، به صورت « اتوموبيل و اتمبيل « هم مي نويسند

4-    ص114، سطر يك ، يقه ، به صورت « يخه » هم غلط نيست

5-    ص 124 ، سطر اوّل ، بقچه ( تركي ) به صورت « بغچه » هم درست است .

6-     ص 124 ، سطر 21 ، واگن ، به صورت « واگون » نيز درست است

7-    ص149 ، سطر اول ، سالن ، به صورت« سالون» هم درست است . 

توجه داشته باشيد كه « واگن » و « سالن » هر دو از واژه هاي دخيل هستند . واگن : ( انگليسي wagon )و سالن : ( فرانسوي salon از ايتاليايي salone ) .

       در رسم الخطّ فارسي به دليل نبودن حرف مستقل براي مصوّت هاي كوتاه  ـَـِــُـ مي نويسيم « مراد » ،

 « قربان » ، و نه « موراد » و « قوربان » ، بنابراين در نوشتن شماري از واژه هاي دخيل فرانسوي و انگليسي هم نوشتن : فرمول ، ميكرب ، ويلن ، اتومبيل ، گلبول ، دمكراسي و ... رايج تر از : فورمول ، ميكروب ، ويولن ( ويولون ) ، اتوموبيل ( اتمبيل ) ، گولوبول و دموكراسي است .

قابل ذكر است شرح حال نويسندگان و شاعراني چون « محمد رضا كاتب » ،« طاهره ايبد» و« سيد علي اكبر تقويان سادات» در اَعلام نيامده است .

 

واژ هایی دخیل در فارسی اول راهنمایی ( جدید التالیف )

 واژه هاي دخيل در فارسي جديد التأليف اوّل راهنمايي  تهيه و تنظيم : تيمور رضايي            

     استاد محمّد تقي بهار در سبك شناسي مي نويسند : « در عالَم هيچ زباني نيست كه بتواند از آميختگي با زبان ديگر خود را بركنار دارد مگر زبان مردمي كه هرگز بامردم ديگر آميزش نكنند و اين نيز مُحال است ، چه وسيله ي تجارت ، معاشرت و سفر و حتي وسيله ي شنيدن افسانه ها و روايات ملل ديگر لغاتي از آن مردم در اين مردم نفوذ مي كند و همه ي زبان هاي عالم از اين رو داراي لغت هاي دخيل است .»

    احتمالاً زبان فارسي بيش تر از هر زباني داراي واژه هاي دخيل است . شايد بتوان درصد تقريبي واژه هاي دخيل را به اين صورت نوشت : فارسي سَرِه پنجاه درصد ، عربي چهل درصد ، لغات زبان هاي ديگر از جمله فرانسوي ، انگليسي ، تركي ، روسي و...  ده درصد .

     اگر بخواهيم علل ورود اين همه واژه را ذكر كنيم مي توان به علّت هايي چون ورود سپاه اسلام به ايران و پذيرفتن دين اسلام ( لغات دخيل عربي ) ، حمله ي مغولان و استقرار طولاني آنان در ايران ، حاكميّت شاهان ترك ، حملات روس ها ، تجارت ، نياز زبان ، ترجمه ي كتاب هاي بيگانه ، اعزام دانشجويان به خارج از كشور و بازگشت آنان ، ورود تكنولوژي هاي جديد ، فضل فروشي يا خودنمايي سخنگويان و حقير شمردن يا فقير انگاشتن زبان خودي و ... اشاره كنيم .

    مي دانيم كه هر زبان الگوي هجايي خاصّ خود را دارد و بسياري از واژه ها زماني كه وارد زباني مي شوند از نظر آوايي ، دستوري و معنايي تغيير مي كنند . به گفته ي دكتر آريان پوركاشاني حدود پانصد واژه از زبان فارسي وارد زبان انگليسي شده است . عرب ها هم  كلمات فارسي را معرّب مي كنند مانند : ساده (ساذَج )، چوگان ( صولجان ) ، گنج ( كنز ) و...

     ورود بسياري از واژه ها ي دخيل موجب توان مندي و غناي زبان مي شود و اكنون اين واژه ها جزئي از واژه هاي فارسي هستند و ساختن كلمه ي جديد نمي تواند دقيقاً همان بار معنايي را برساند . اگر بخواهيد براي كلمات : كتاب ، ساعت ، حركت و... معادل بسازيد چه واژه هايي مي سازيد كه جانشين اين كلمات شوند ؟

 

آچار : ( تركي ) وسيله اي براي باز كردن و بستن پيچ و مهره

آدم : ( معرّب از عبري ) ساختن ، ابوالبشر

آسيا: ( انگليسي Asia ) قاره آسيا

آقا : ( مغولي ) عنواني احترام آميز براي مردان

آمين : ( معرّب از عبري ) برآورده ساز ، مستجاب كن ، چنين باد

اتاق : ( تركي ) بخشي از يك ساختمان كه داراي چهار ديوار ، سقف و در است .

اتو: otu ( روسي ) ابزار آهني كه آن را با برق گرم مي كنند و روي پارچه مي كِشند .

اتوبوس : oto – bus ( فرانسوي auto bus ) از پيشوند داراي ريشه ي لاتيني auto به معني « خود » و bus، نوعي اتومبيل بزرگ

اتومبيل : otomobil ( فرانسوي auto mobile ) خود رو ، mobile به معني متحرّك ، سيّار و روان است . املاي آن را به صورت « اتوموبيل » و « اتمبيل » هم نوشته اند .

اَرغَنون : ( معرّب يوناني ) ساز بزرگ بادي

اروپا : ( فرانسويEurope ) نام يكي از قارّه ها ، دختر آگنور agenor پادشاه فينيقيه

اسرافيل : ( عبري ) از « اِسرا » به معني « بنده » و« ئيل » نام خداي تعالي ، بنده ي خدا ، فرشته ي صور

اسكندر : ( از اصل يوناني Alexandros ) ياوري كننده ي مرد ، نام عدّه اي از پادشاهان ، اسكندر مقدوني در بيست سالگي به تخت نشست .

الكترونيك : ( فرانسوي electronique ) مبحثي از فيزيك مربوط به مدارها و دستگاه هاي الكترونيكي

الگو : ( تركي ) طرح ، نمونه ، سرمشق ، ( فرهنگ بزرگ سخن اين لغت را تركي مي داند ، در لغت نامه دهخدا ، فرهنگ معين و عميد ، به تركي بودن آن اشاره نشده است .

فرهنگ معين

الماس : ( از يوناني ) كربن خالصي كه در دما و فشار زياد ، متبلور شده باشد .

ايل : ( تركي ) گروه ، دسته

باتلاق : ( تركي ) در اصل « باتّاق » به معني لجنزار ، بهتراست به همين صورت نوشته شود ، معادل فارسي « مرداب »

بالكن : ( فرانسوي balcoon ) پيش آمدگي جلو ساختمان معمولاً در طبقات بالا كه دور آن ، ديوار يا نرده باشد

بانك : ( فرانسوي banque ) مؤسسه انتفاعي كه عمليات تجاري ، مالي و اقتصادي و غيره را انجام مي دهد . دراصل از زبان ايتاليايي گرفته شده است . در قرون وسطا در ايتاليا صرّافاني بودند كه در خيابان ها روي نيمكت ها مي نشستند و با مردم داد و ستد مي كردند. چون در زبان ايتاليايي به نيمكت « بانكو » مي گويند ، از همين واژه نام « بانك » گرفته شد .

بقچه : ( تركي ) دستمال بزرگ مربّع شكل ، به صورت « بغچه » هم درست است .

بلدرچين : ( تركي ) پرنده اي با منقار كوچكِ ضخيم و خميده

بليت : ( فرانسوي billet) تكه كاغذ چاپ شده براي ورود به تئاتر ، سينما و... از نوشتن آن با املاي « بليط » خود داري كنيد.

بورس : ( فرانسوي bourse ) 1- بازاري كه اوراق بهادار و سهام كارخانه ها و بانك ها و فروش گاه هاي زنجيره اي در آن جا خريد و فروش مي شود 2- شهريه و هزينه اي كه دولت يا سازمان خاصّي براي تحصيل به دانشجويان مي پردازد 3- خريد و فروش 4- ارزش ، بها

بي بي : ( تركي ) 1- عنواني احترام آميز براي زن سالخورده ي خانواده 2- بانو ، خانم

بيسكويت : ( فرانسوي biscuit ) نوعي شيريني خشك و سبك وكم حجم

پاكَت : ( فرانسوي paquet ) چيزي كيسه مانند از جنس كاغذ يا پلاستيك

پرچم : ( تركي ) عَلَم ، رايت ، بيرق

پروفسور : pe(o)rofe(o)sor ( فرانسوي professeur ) استاد دانشگاه

پرينتر : perinter ( انگليسي printer ) چاپگر

پُز : ( فرانسوي pose ) 1- حالت ، شكل ، وضع  2- سر و وضع ظاهري از حيث لباس

پُست : ( فرانسوي poste ) سازماني كه به كار دريافت و ارسال بسته ها و پاكت ها و امانت هاي مردم اشتغال دارد . محل خدمت ، شغل و مقام اداري

پلاسما : ( فرانسوي plasma) بخش مايع خون

پوتين : ( فرانسوي bottine ) كفش محكم و ساقه بلند

پول : ( يوناني ) وسيله ي مورد پذيرش همگاني در يك كشور براي خريد و فروش كالا و خدمات كه داراي ارزش مبادله اي معيّني باشد

تابلو : ( فرانسوي tableau ) 1- تصويري كه نقاشي شده باشد 2- تخته سياه3- انگشت نما و مشخص

تكنيك : ( فرانسوي technique ) روش و فن انجام دادن كار ، مجموعه روش ها ، هنر ها ، مهارت ها و ابتكارها در اجراي فني يا انجام دادن كاري . معادل فارسي « فن »  

تلفن : ( فرانسوي tele phone ) دستگاهي است كه با آن مي توان صدا را به مسافت دور انتقال داد يا دريافت كرد . از اصل يوناني tele به معني دور و phone صدا ، دور صدا

تمبر :tambr ( فرانسوي timbre ) تكه كاغذ كوچكي كه روي آن طرحي نقش شده است و پشت آن چسب دارد . با توجه به اين كه سه صامت متوالي « م ب ر » در كنار هم آمده است و در فارسي ما چنين الگوي هجايي نداريم ، بنابراين در تلفظ « تمر » مي گوييم و يا يك مصوّت اضافه مي كنيم « تمبَر »

جغرافي :  ( فرانسوي geographie ) دانشي است كه به مطالعه و بررسي پديده هاي فيزيكي ، طبيعي ، سياسي و اقتصادي نقاط مختلف كره ي زمين مي پردازد . از كلمه ي geo به معني زمين و گرافي به معني تصوير و نمودار

جلو : jelo (w) / jolo ( تركي ) جهتي كه در رو به رو قرار دارد

جنگل :  ( سانسكريت ) سرزميني پوشيده از درختان كوتاه و بلند كه نامنظّم يا منظّم روييده باشند

جهنّم : ( معرّب از عبري ) دوزخ

چاپ : ( هندي ) اثر لوح يا حروف چاپ بر كاغذ

چادُر : ( سانسكريت ) نوعي حجاب براي زنان ، خيمه

چايي : ( چيني ) درخت يا درختچه اي است كه در برگ هاي آن موادي مانند كافئين وجود دارد

چتر : ( سانسكريت ) سايبان كوچك دسته دار

چَخماق : ( تركي ) آتش زنه ، يكي از قسمت هاي تفنگ

چِريك : ( تركي ) فرد جنگجوي غير نظامي

خان : ( تركي ) 1- عنوان پادشاهان و اميران ترك 2- عنوان رجال و بزرگان

داداش : ( تركي ) برادر ، عنواني كه به برادر بزرگ تر داده مي شود

دفتر : ( يوناني ) 1- ورق هاي سفيد كاغذ ،2- كتاب 3  - محلّ كار

معرّب يوناني diphtera به معني « پوست » يا ريشه ي اكدي tuppi نوشتن

دكتر : ( فرانسوي docteur ) كسي كه بالاترين مراحل تحصيل را در رشته ي خاصّي طي كرده باشد ، در تداول « پزشك »

ديپلم : ( فرانسوي diplome ) 1- گواهي نامه اي كه پس از گذراندن دوره اي به شخص داده مي شود 2- گواهي نامه ي پايان دوره ي دبيرستان

رژيم : ( فرانسوي regime ) 1- نوع حكومت و نظام حاكم 2- طريقه ، روش 3- برنامه ي غذايي خاص

رُمان : ( فرانسوي roman ) داستان تخيلي و بلند

روناك : ronac ( كُردي ) روشن ، نام دختران

زُمرّد : ( از اصل يوناني ) از سنگ هاي قيمتي و عموماً سبز رنگ

ساك : ( فرانسوي sac ) كيف دستي ، كيسه

سالن : ( فرانسوي salon ) اتاق بزرگي براي اجتماع شمار زيادي از مردم

سانسكريت : زبان علمي ، مقدس و قديمي هندوان ، در لغت به معني « زبان فصيح » است .

سينِما : ( فرانسوي cinema ) فعاليتي كه ضمن آن تصاوير متحرك را ضبط و پخش مي كنند

شالي : ( سانسكريت ) برنجي كه از پوست در نيامده باشد ، شلتوك

شوفر : ( فرانسوي chauffeur ) راننده

عالي قاپو :  ( تركي ) به معني در بزرگي كه بدون قفل بسته است و بدون كليد باز شود

عيسي : ( از ماشياخ عبري ) بزرگ ، مبارك  ، سردار

فاميل : ( فرانسوي famille ) خانواده ، قوم

فلسفه : ( يوناني ) دانش قانون هاي حاكم بر هستي ( طبيعت و جامعه )

فنر : ( تركي ) ابزار فلزي پيچ در پيچ و به صورت مارپيچ كه داراي قوه ي ارتجاعي است

فوتبال : ( انگليسي foot ball ) از بازي هاي رايج بين دو دسته ي يازده نفري ، از فوت ( پا ) و بال ( توپ )

فيزيك : ( فرانسوي physique ) دانش بررسي خواص ماده و انرژي و واكنش هاي بين آن ها ، اصل لغت يوناني و به معني « طبيعت »

فيلسوف : ( يوناني philosophos ) دوستدار حكمت ، از فيلو ( دوستدار ) و سوفيا ( دانايي )

فيلم : ( فرانسوي film ) نوار حساس و قابل انعطاف كه براي گرفتن تصاوير متحرك به كار مي رود

قاآني: ( مغولي )  از « قاآن » به معني « شاهنشاه » شاعر ايراني قرن سيزده

قالب : (از يوناني =كالبد) شكل،  هيئت ، صورت

قانون: (از يوناني) قاعده واصلي كه از سوي قانون گذاران سران يك كشور براي بر قراري نظم و عدالت وضع مي شود .

قايق: (تركي) هر گونه شناور كوچك مخصوص حمل ونقل بر روي آب .

قرمز: (سانسكريت ) يكي از سه رنگ اصلي ، سرخ

قلم : ( از يوناني ) هر نوع وسيله ي نوشتن و رسم و نقاشي كردن

قُنداق : ( تركي ) چند تكه پارچه كه نوزاد را تا سينه در آن مي پيچند

قنديل :qa(e)ndil ( معرّب از يوناني ) چراغ يا چلچراغ كه مي آويزند

قورباغه : ( تركي ) جانوري بي دُم و جهنده از گروه دوزيستان ، غورباغه هم مي نويسند

قيصر ( معرّب از يوناني ) لقب پادشاهان روم و بعضي از كشور هاي ديگر اروپايي مانند آلمان

كاپ : ( انگليسي cup ) جام ، فنجان ، پيمانه ، كاسه

كاغذ : ( از چيني ) مادّه اي كه از خمير سلولزي يا چوب بعضي گياهان به صورت ورقه هاي نازك شكل پذير ساخته مي شود . در قديم اين كلمه را به صورت : كاغد » هم مي نوشتند . تساي لون، دانشمند چيني ، با تقليد از زنبور عسل به اختراع كاغذ نائل آمد

كامپيوتر : ( انگليسي computer ) رايانه

كاميون : ( فرانسوي camion ) خود روي باربري بزرگ كه قسمت بار آن ثابت است

كُد : ( انگليسي code ) رمز ، شناسه

كَژال : ( كُردي ) غزال ، نام دختران

كلاس : ( فرانسوي classe ) اتاق درس ، جلسه ي درس ، مكاني براي آموزش

كليد : ( يوناني ) وسيله اي بستن يا بازكردن قفل

كلينيك : ( فرانسوي clinique ) درمانگاه

كمك : ( تركي ) انجام كاري براي ديگري بدون چشم داشت مزد

كميته : ( فرانسوي comite ) گروهي كه مأمور رسيدگي ، پژوهش ، اقدام ، يا تهيه گزارش در مورد موضوعي است .

كوپه : ( روسي )‌هر يك از اتاق هاي مخصوص مسافران در قطار هاي مسافربري

كيلومتر : ( فرانسوي kilometre ) واحد اندازه گيري برابر هزار متر

گاز : ( فرانسوي gaz ) حالتي از مادّه ، گاز دادن : فشار دادن پدال گاز

گالِش : ( فرانسوي galoche ) نوعي كفش لاستيكي

لاستيك : ( از فرانسوي elastique ) مادّه اي كه از كائوچو درست مي شود

لغت : ( از يوناني logos به معني كلمه) واژه  ، زبان ؛ بعضي صرفيون مي گويند در اصل : لَغَوَ » بوده است كه « واو » حذف شده و در عوض « ت » به آخر اضافه شده است .

لوستر : ( فرانسوي lustre) نوعي چراغ سقفي كه حباب آن تزييني است . اين كلمه هم مثل « تمبر » سه صامت كنار هم آمده است ، بنابر اين آن را « لوستِر » تلفظ مي كنند

ليسانس : ( فرانسوي licence ) درجه ي فارغ التحصيلي از دوره ي اول دانشگاه كه معمولاً دوره ي آن چهارسال است ، پروانه ، جواز ، گواهي نامه

ماشين : ( از فرانسوي ) دستگاهي كه به وسيله ي موتور يا دينام ، يا بدون آن به حركت در مي آيد ، اتومبيل

مُدل : ( فرانسوي modele ) نمونه ، سرمشق

مريم : ( عبري ) مادر عيسي

مَغازه : ( از فرانسوي magazin ) از عربي « مخزن » دكان بزرگ

موتور :(  فرانسوي moteur انگليسي motor ) دستگاهي كه سبب به كار انداختن و توليد ماشين مي شود

موزه : ( فرانسوي musee ) محلّ حفظ و نمايش آثار هنري و باستاني و مجموعه هاي مختلف

موكت : moket ( فرانسوي moquette) فرشينه ، نوعي كف پوش

موسي : ( عبري ) مركّب از دو كلمه 1- « مو » به معني « آب » و « سا » به معني « درخت » وقتي مادر موسي او را به آب انداخت او را در زير درخت يافتند

موسيقي : ( معرّب از يوناني ) هنر مرتب كردن اصوات با قواعد معيّن

مِهر : ( سانسكريت ) محبت ، دوستي

ميز : ( مغولي ) وسيله ي پايه دار با رويه اي مسطح

ميليون : ( فرانسوي million ) هزار هزار

نقره : ( سُغدي ) فلزي است درخشنده، براق و صيقل پذير

واگن / واگون : ( فرانسوي vagon) وسيله ي نقليه اي كه روي ريل قرار دارد

ويرگول : ( فرانسوي virgule ) كاما ، به فارسي « درنگ  نما »

يقه : ( تركي ) يخه، قسمتي از لباس كه در دور گردن قرار مي گيرد ، گريبان

يواش : ( تركي ) آهسته

يوسف : ( عبري yosaff) افزون كننده ، خشم كننده

يونسكو : ( انگليسي unesco) سازمان علمي ، فرهنگي و تربيتي وابسته به سازمان ملل متّحد ، از اول كلمات united nations Educational Scientific and cultural organization

                                 منابع

1-     فرهنگ بزرگ سخن ، دكتر حسن انوري ، دوره ي هشت جلدي ، 1381

2-     فرهنگ فارسي معين ، انتشارات اميركبير ، 1371

3-     فرهنگ الفبايي – قياسي ، دكتر مهشيد مشيري ، دو جلدي ، 1378

4-     فرهنگ واژه هاي اروپايي در فارسي ، دكتر مهشيد مشيري ، 1376

 

غلط ننویسیم

                                   غلط ننویسیم

 

      اگر در انواع نامه ها ، بخش نامه ها ، اسناد ، شعارْ نوشته ها ، و هر چه بتوان به آن « نوشته » گفت ، دقّت كنيد مي توانيد شماري از غلط هاي املايي را پيدا كنيد و اصولاً كمتر كسي به غلط بودن آن ها توجه كرده است ؛ زيرا تصور مي شود كه املاي اين كلمات به همين شكل است . در اين جا تنها به شماري از آن ها اشاره مي كنيم . اگر شما خواننده ي گرامي احساس مي كنيد لغاتي را از قلم انداخته ايم به آخر كلمات اضافه كنيد . براي اين كه شكل هاي غلط كلمه در ذهن شما نقش نبندد  در اين جا فقط شكل صحيح را مي نويسيم و از نوشتن شكل يا آشكال ِغلطِ كلمه ، خود داري مي كنيم .

راجع به                            عسكر                                باقياتِ صالحات

توجيه                              لشكر                                 باتلاق

بي محابا                           گِله گزاري                           نعناع

انضباط                                      كعب الاحبار                        مزبور

مصدّع اوقات                      كانديدا ( نامزد ، داو طلب )        خدمتگزار

كأن لم يكن                       مبصر                                جدّ و آبا

زغال                               مُنَغّص ( تيره )                     مَلغَمه

مقنعه                              مُلانُقطي                                      ملاط

معتنابه                             مُسيّب                               مرهم

قلّك ( ارجح )                     قو( ارجح )                          قوس ِ قزح

فرغون                             طوفان ( باد و باران شديد )        توفان ( غرّان ، دمان)

سوغات                            زُكام                                 رُتيل

ذوزنقه                             يوغ                                  هفت خان

وهله                                كارگزار                              قداره ( ارجح )

خيت ( نابه سامان ، خراب )     خُرجين                             خرسند

استوانه                                      تقريظ ( مطلبي ستايش آميز)      بودجه

موجّه                              كج و مُعْوَج                          بحبوحه

پيشخان                                      خوار بار                                                 شاغول

خشنود                                      راپرت / راپورت ( گزارش)                                      ادا و اطوار

ريع ( افزوني )                              ايضاً                                                     مفاصا حساب

سلف سرويس                               تفريغ حساب                                           كازيه

زُهم                                          ذيربط                                                   جناغ ( ارجح)

هاله ( حلقه دور ماه)                        حراج                                                   مُشاع و مفروز

سرمه اي                                    ضرب الأجل                                            عبدالله

غث و سمين ( كم بها و گران بها )       انتر ( بوزينه )                                          فلاسك

مطمح نظر                                  مستغلّات                                               محيي الدين

محذور دارم ( گرفتاري و مشكل )        غيرُذلك ( جز اين )                                   مُقِر آمدن ( اعتراف كردن )       

سوالات نگارش قابل استفاده برای هر سه پایه

                        سؤالات نگارش              قابل استفاده برای هر سه پایه

1- داستان زیر را ادامه و با گرفتن نتیجه ای آموزنده آن را پایان دهید . نامی مناسب را فراموش نکنید .

روزی پادشاهی به شکار خرگوش رفت . شاهین مورد علاقه و محبوبش را به دنبال خرگوش فرستاد . شاهین خرگوش را گرفت . پادشاه خرگوش را که شاهین شکار کرده بود ، از چنگال شاهین در آورد و به دنبال آب گشت تا بنوشد. تشنگی بسیار آزارش می داد . کوهی را دید که از آن قطره قطره آب می چکید . به کوه نزدیک شد . فنجان را زیر قطره های آب گرفت . زمانی که فنجان پر شد نزدیک دهانش آورد تا بنوشد ، ناگهان ...

 

 

2- لطیفه های زیر را بخوانید و چند نمونه مانند آن بنویسید.

به یک نفر می گویند : « با مینا و تینا جمله بساز .» می گوید : « من می روم خانه خالمینا ، تو هم برو خانه خالتینا ! .»

 

3- در باره ی موضوع زیر یک آگهی بنویسید .

« پیدا شدن کیف دستی»

 

4- نوشته ی زیر را به دقت بخوانید و نشانه گذاری کنید .

یکی از دوستانِ نقاشی به دیدن وی رفت از نقاش پرسید آیا نمی خواهی خانه ات را سفید کنی نقاش گفت بله اول آن را به یک بنّای سفید کار می دهم تا سفید کند بعد روی آن را خودم نقاشی می کنم دوستش گفت بهتر است اول خودت بر روی دیوار نقاشی کنی بعد آن بنّا آن را سفید کند

 

5- ابهام ، یعنی مبهم بودن و پیچدگی ، اما در اصطلاح ادبی ، مقصود آن است که جمله به گونه ای گفته یا نوشته شود که دو گونه یا بیشتر برداشت شود ، مانند این جمله : « حمید دوست چهل ساله ی من است .» از این جمله دو معنی و مفهوم برداشت می شود : 1- حمید بیش از چهل سال با من دوست است . 2- حمید دوست من است و چهل سال دارد . اکنون که نکته ی جدیدی یاد گرفتید ، ابهام جملات زیر را معلوم کنید : ( ممکن است جمله ای بیش از دو معنی داشته باشد )

1- دو خواهر و برادر به علت بیماری وبا درکاشمر جان سپردند

2- هیچ کارمند وظیفه شناسی تن به دریافت رشوه های ناچیز نمی دهد .

3- فیلم های محسن مخملباف حرف ندارد .

 

6- اشکال هر جمله ، عبارت و یا کلمه را بنویسید .

1- کتابی که هفته ی پیش از کتاب خانه گرفته بودم را پس دادم .

2- او به هیچ یک از دانشمندان پیروی نکرد

3- زنان شاعره                      4- اولاد ها                          5- حسین به خانه وارد و به کار پرداخت

6 انسان هایی که به راه راه خطا رفتند به چاه مذلّت افتادن

 

7- با هم فکری هم ، معماهای زیر را حل کنید .

1- شخصی می خواهد با مرغ و روباه و کلم از رودخانه بگذرد ، بدون این که روباه ، مرغ را بخورد و یا مرغ ، کلم را بخورد این شخص یک قایق کوچک هم دارد . چگونه و با چند حرکت باید این کار را انجام دهد ؟

2- نام چند جانور را می دانید که معکوسش نام همان جانور باشد ؟ ( مثل گرگ )

3- آن چیست که مال شماست ولی خودتان کمتر از همه از آن استفاده می کنید ؟

4- هم اسم پرنده ای است و هم نام غذایی

 

8- داستان زیر را به نثر روان و ساده بنویسید . آیا می توانید حدیثی از پیامبر اکرم ( ص ) بنویسید که در ارتباط با نتیجه ی داستان باشد ؟

یکی از ملوک عَجَم ( فارس ) طبیبی حاذق به خدمت مصطفی صلی الله علیه و سلم فرستاد . سالی در دیار عرب بود و کسی تجربه پیش او نیاورد و معالجه از وی در نخواست . پیش پیغمبر ( ص ) آمد و گِله کرد که مر بنده را برای معالجت اصحاب فرستاده اند و در این مدت کسی التفاتی نکرد تا خدمتی که بر بنده معیّن است بجای آورد رسول (ص ) گفت : این طایفه را طریقتی است که تا اشتها غالب نشود نخورند و هنوز اشتها باقی بوَد که دست از طعام بدارند . حکیم گفت : این است موجب تندرستی ! زمین ببوسید و برفت . ( سعدی )

 

9- آیا می توانید حکایت فیلم های تلویزیونی را ادامه دهید ؟

یک روز پس از باران دختری با کفش های کتانی که از خانه پدری خارج شده بود در زیر آسمان شهر تهران راه می رفت و خطِ قرمز ها را نادیده می گرفت ، ناگهان با یک مزاحم روبه رو شد ؛ ولی به کمک همسایه ها...

 

10- نامه ای به دانش آموزان هم کلاس دیگر خود بنویسید و تجربیات خودتان را در اختیار آنان قرار دهید .

 

 

 

11- این تصویر را توصیف کنید .